تبليغاتX
Virtual Love

Virtual Love
 
For My Lost Love

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط سـكــو ت
 
Difference between easy and difficult
تفاوت بین آسان و مشکل
 
 
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است



Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن پیروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است



Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است



Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است



Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است



Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است



Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است



Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است
ولی خودسازی مشکل است

 

Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است



Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است



Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است



Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است



Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است



Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
 

Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط سـكــو ت

آشنـایی با گیـلان و دیـدنی های این استـان رویـاییگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


استان گیلان با مساحت 14711 کیلومتر مربع

در میان رشته کوههای البرز و تالش در شمال ایران جای گرفته است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این استان به واحد جغرافیایی جنوب دریای خزر تعلق دارد
 و با استان های اردبیل در غرب، مازندران در شرق، زنجان در جنوب و کشور استقلال یافته آذربایجان و دریای خزر در شمال هم مرز و همسایه است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 رود سفید تمشک که بین چابکسر و رامسر جاری است،‌ آن را از استان مازندران جدا می کند.

 آب و هوای گیلان، معتدل مدیترانه‌ای و ناشی از آب و هوای کوهستانی البرز و دریای خزر است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گیلان، با پیشینه فرهنگی غنی، با بیش از هفت هزار سال تاریخ بهرمند است.

 


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

در گيلان بويژه در روستاها، بيشتر از هر جای ايران مهرگان جشن گرفته می شود.

زمان همه اين جشنها مصادف است با پايان فصل برداشت محصولات کشاورزی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 در واقع اين جشنها مراسم سپاسگزاری از ايزد مهر و بار آوری است که ياور چند هزار ساله ی دهقانان در امر کاشت و برداشت می باشد.

 در بسياری از روستاهای گيلان جشن خرمن در اين ايام برگزار می شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بر اساس تقسیمات کشور سال 1375 این استان به مرکزیت رشت، 12شهرستان، 35شهر، 30 بخش، 99 دهستان و 2763 آبادی دارد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شهرستان های استان عبارتند از:

 آستارا،‌ آستانه اشرفیه، بندر انزلی، رشت، رودبار، رودسر، شفت،‌ صومعه‌سرا، طوالش،‌ فومن، لاهیجان و لنگرود.

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جاذبه‌های طبیعی گیلان را می‌توان به بخش های زیر تقسیم کرد:

سواحل دریا: شهرهای رودسر، آستارا، بندر انزلی، کلاچای، چابکسر و کیاشهر، در کنار دریا قرار دارند.

 طول ساحل دریا، در استان گیلان به ۲۲۰ می‌رسد.

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تالاب‌ها‌: تالاب انزلی، از جمله زیباترین مناظر آبی ایران است.
تالاب انزلی، از مهم‌ترین تالاب‌های جهان محسوب می‌شود که به همین دلیل، کنوانسیون بین‌المللی تالاب‌ها، در این شهر مورد تصویب واقع شده ‌است.
(البته دو سوم این تالاب جزء شهرستان صومعه سرا می باشد.)
این تالاب، از سال ۱۳۸۴ خورشیدی در معرض خطر نابودی قرار گرفته‌ است.



منطقه تی تی سرا در دامنه های درفک

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنگل‌ها: جنگل‌های لنگرود در لیلا کوه، جنگل‌های تالش، جنگل‌های لاهیجان و جنگل‌های دیلمان و سیاهکل از جمله جنگل‌های زیبا و دیدنی گیلان است که علاوه بر این رودها، آب های معدنی و بزرگترین دریاچهٔ جهان (دریاچه کاسپین) که در شمال این استان واقع شده ‌است.


رودسر ، رحیم آباد ، سفید آب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

مناطق ییلاقی گیلان که در حال حاضر بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند، عبارتند از: نواحی ییلاقی جواهردشت؛ در ارتفاعات شرق گیلان، منطقهٔ شمالی کوه زیبای سماموس قرار دارد و ییلاقِ نواحی چابکسر، قاسم آباد، واجارگاه، کلاچای و رحیم‌آباد به شمار می‌رود. این ییلاق، از زیباترین نقاط جغرافیایی ایران محسوب می‌شود.


چهره تابستانی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


چهره زمستانی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مجموعه تاریخی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ییلاق‌های واقع در مسیر درهٔ رودخانه پلرود شهر کلاچای همینطور ییلاق‌های دیلمان و اسپیلی؛ ییلاق‌های این ناحیه، هم از نظر چشم‌انداز و هم از نظر آثار تاریخی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است



خزانه برنج در صومعه سرا


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ییلاق‌های نواحی رودبار؛ این ییلاق‌ها را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد:
نخست ییلاق‌های واقع در شرق سفیدرود که عمدتاً در بخش عمارلو، توتکابن و پره‌سر قرار دارند و همچنین ییلاق‌های تالش و آستارا.


جاده باصفای کیسوم


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ساحل زیبای کیسوم
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


جنگل های پائیزی ماسال
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دورنمایی از لاهیجان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


لاهیجان در زمستان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


شالیزارهای برنج در اطاق ور ، لنگرود
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


روستای انارکول در شهرستان رودبار
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ارتفاعات منجیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آق اولر در تالش

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


منطقه سیاهکل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یک شب برفی در رشت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اسکله بندر انزلی در شب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تالاب انزلی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بام سبز لاهیجان

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




تصاویر هوایی از استان گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


سواحل دریای خزر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


نشای برنج در آهندان لاهیجان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



طبیعت ییلاقی شکردشت در تالش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ارتفاعات تالش

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شالیزار های برنج گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


برداشت برنج در شالیزارهای گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ماسوله در زمستان برفی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آستارا - آبشار لاتون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آستارا - مرداب استیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390 توسط سـكــو ت

2 عکس: سر بریده میرزا کوچک خان

2 عکس: سر بریده میرزا کوچک خان

در آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوه‌های تالش گرفتار سرمازدگی شد و ... …

با خروج قوای روسیه و انگلیس از گیلان و پیوستن وابسته نظامی شوروی به قوای دولتی ایران

و حركت آن برای سركوب دولت انقلابی و تسلیم خالو قربان به این قوا، میرزا بار دیگر تنها باقی ماند.

 روس ها نیز براساس توافق با دولت ایران از كمك نظامی به جنگلی ها خود داری كردند.

نبرد قوای دولتی با نیروهای اندك جنگل شدت یافت و سرانجام در 12 آبان 1300 رشت به تصرف قوای دولتی درآمد،

اما میرزا به همراه یاران خود به جنگل پناه برد و مقاومت خود را ادامه داد.

 
سردار بی سر، ای غرور جنگل گيل

عکس سر بریده میرزا کوچک خان

 

در آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوه های تالش گرفتار سرمازدگی شد و به دست یكی از عوامل سالار شجاع كشته و سرش بریده شد. خالو قربان كه روزگاری خود از همرزمان او بود سر بریده میرزا را برای رضاخان سردار سپه به تهران برد.

 

عکس سر بریده میرزا کوچک خان

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط سـكــو ت

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم

دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

 

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان وبی هم آوازم

 

میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را

 

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم. . .

 

 

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

 

من غریبی قصه پردازم...

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
لمسِ تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....

داغیِ لبت ، جهنم من است

... ...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند

... ... ... هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست

حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....


فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،

یک بوسه

ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی ..

( احــــمد شـــامــلو )




داشتم تــو را مي نوشتم ؛

يك تكه از ابـر

افتاد ميان دفترم ...
...
خيس شد ،

بوي دلتنگي گرفت شعرم



نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بذارش کنار
...
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی ی ی ی
به این آسونی


هنوز عاشقیو دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی
به این آسونی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت


آهــــــــــــــــــــــای تو که تو چشمات ، ستاره سوسو میزنه
وقتی که نیستی پیشم ، غم در خونمو میزنه

آهــــــــــــــــــــــای تو که نگاهــــــت مل مل آرامشه
بمون بمون کنـــــــارم این دیگه یه خواهشه

وای اگه تو نمونی وای اگه تو نباشی


دیگه چه فردایی و دیگه چه آرامشی

ای وای اگه تو نباشی

وقتی که نیستی پیشم

وقتی که تو نیستی پیشم دوباره دیونه میشم
دنبال تو میگردم و اسمتو نعره میکشــــــــــــــم


وای که بی تو بودن یک لحظه شم عذابه

یه دنیا رو سر من ترک ترک خرابه

تو بغض تنهائیام تو بامنی همیشه
تا گم میشم تو گریه با خنده پیدات میشه

تو از کدوم معجزه کدوم نشونه ایی تو
که یک تنه حریفه دل دیوونه ایی تو



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط سـكــو ت
دقیقا زمانی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی،
یه نوشته‌ای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...‌
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...


آرام روی خیالم خوابیده ای...
خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...


 
همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....

همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....
گروه اینترنتی ایران سان


بعضی چیزها هستند که
نه میتوان دید
و نه میتوان لمس کرد
بلکه باید آنها را در درون حس کرد !


گروه اینترنتی ایران سان
خدایا!
کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ...
تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ...


گروه اینترنتی ایران سان

شعر هاي من ...
تابلو اند... !
.
همه
نبودنت را ...
تبليغ ميکنند ...!


گروه اینترنتی ایران سان

مهربانـــم !
شرمنــده ام
کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم
امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم
و غریبه هــا "لایک" زدند ...
کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!


گروه اینترنتی ایران سان

کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي
به رويش دست ميکشيدم

تــو از درونش
با آرزوي من بيرون مي آمدي!

 

گروه اینترنتی ایران سان
من با هر شکستی با صداي بلند خنديدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بي انکه بدانند
خنديدم تا کسي صداي شکسته شدن قلبم را نشنود…!

 

 

وقتی قبلا بهترین ها را در یک نفر دیــــده باشی ...

ســخت می توانی خوبــــی ها را در دیگری پیدا کنی!!

 


گروه اینترنتی ایران سان
بگو چه مخدری بود
در بودنت ...

كه اينهمه نبودنت را
درد ميكشم ...!

 

گروه اینترنتی ایران سان
دیوانه ام می كند ...!
فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !
لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان...

 

گروه اینترنتی ایران سان

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...

 

گروه اینترنتی ایران سان
"دلتنگی"
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی ند ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط سـكــو ت


حسین وارث آدم

 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.

این روح حسین بود که تشنه جام های لبیک بود و گرنه جسمش را ازهمان هنگام که حجۀالوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مُثله شده دیده بود ومی دانست که می میرد.

حسین، تشنه آب نبود، همچنان که عباس نبود.

جایی خواندم که مبارزان بزرگ، آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد؛ به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارز است، عباس جنگید  تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت؛ عباس، تشنه آب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود.

یک نگاه احساسی، حرکتی شتاب زده و زود میرا [ست]، اما یک نگاه ذهنی و متفکر، متحرک است و محرک؛ و حسین، تشنه لبیک همین نگاه بود.

حسین، تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود،

می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟

کسی فهمید چرا عرفات نا تمام ماند و به منا نرسید؟

کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثارالله شد؟

حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید، و عقل آبی بودا را به منطق سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.

حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سربرداشت ... .

حسین، بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

 

(استاد دکتر علی شریعتی)


عمو آب!

امام حسین

عکس ماه، در آب افتاده است.

دست در آب بُرد. فرات، بی صبرانه و مشتاق، در کف دستش غلطید.

دست را تا آستان لبش بالا بُرد. موج ها برای زیارت لب هایش، از هم سبقت می گرفتند.

خنکایِ آب را با تمام وجود حس کرد؛ به زلال آب خیره شُد ....

خیمه ها را دید که در عطش می سوزند.

کودکان را دید که تشنگی از سرو رویشان می بارد.

شیرخواره ای که در گهواره، از شدّت عطش بی تاب شده و دست و پاهای کوچکش را به شدت تکان می دهد و جان مادر را به آتش می کشد.

یاس سه ساله ای را دید که رنگ صورت قشنگش از تشنگی زرد شده نگاه تشنه اش را به سمت فرات دوخته و آمدنِ عمو را انتظار می کشد.

صدای سکینه را شنید که مُدام زیر لب عمو! عمو! می گوید ...

خورشید، همچنان بی رحمانه می تابد و شلاق سوزان عطش را بر سر و روی دشت می زند.

ماه، هنوز کتاب آب نشسته؛ گرما و سنگینی زره و اسلحه، امانش را بریده؛ چقدر تشنه است!

زمان، کناری متوقف شده و با بُهت، قداست این لحظات آسمانی را می نگرد

و تاریخ، این منظره را، دقیق به تماشا نشسته؛ تا مبادا چیزی از قلم بیفتد.



فرشتگان، وسط زمین و آسمان، دل نگران و ملتهب، این صحنه را می نگرد

و دست التماس به درگاه خدا بلند کرده

و مُدام زیر لب، زمزمه می کنند: خدایا! کاش آقا این آب را بنوشد! ...

موج ها در کف دست مبارکش تضرّع و استغاثه می کنند

و برای رسیدن به آستان لب هایش، دستِ نیاز، دراز می کنند.

در آینه ی آب، خیره شُد؛

خورشید را دید که کویر لب هایش، از شدّت عطش ترک خورده است.

خورشید را دید، که غریبانه، آمدنِ ماه را انتظار می کشد.

خورشید را که از نهایت تشنگی، بی رمق شده.

کوه صبر را دید که بر روی تلّ زینبیه، دعای رفع بلا می خواند!

مگر می شود این همه را دید و آب نوشید؟!

مگر می شود ...؟

غیرت حیدری اش را چه کند؟

ادب و ارادتش را؟

حسین تشنه باشد و عباس سیراب ...؟ هرگز! هرگز!


آرام، آب را از کف دستش لغزاند.

مشک را سیراب کرد و راه خیمه های تشنه را پیش گرفت.

و آن لحظه، همه دیدند که هفت آسمان، پیش پای باب الحوایج به زمین افتاده

و سر به سجده نهاد.

همه دیدند که سقّای گل های فاطمه، از فرات، تشنه لب برگشت.


سخنان امام حسین علیه السلام


سخنان امام حسین علیه السلام

*هیچ‌ امری‌ را نپذیر مگر آن كه‌ خودت‌ را شایسته‌ آن‌ بدانی‌.

*بهترین‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسیله‌ آن‌ آبروی‌ خود را حفظ نماید.

*كسی‌ كه‌ رضایت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرد، رستگار نخواهد شد.

*پشت‌ سر برادر مؤمن خود‌ سخنی بگو كه‌ دوست‌ داری‌ او پشت‌ سر تو بگوید.

*حرص‌ و آز نوعی فقر روانی‌ است و سخاوت‌ و بخشش‌ نوعی‌ بی ‌نیازی‌ است‌.

*سلام 70حسنه دارد، 69حسنه از آنِ سلام كننده و یكی، از آن جواب گو است.

*از امام حسین(ع)‌ پرسش شد؛ فضیلت‌ چیست‌؟. فرمود: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و ‌ نیكی‌ نمودن."

*هر كس 5چیز نداشته باشد از زندگی بهره‎ای نمی‎برد؛ عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

*كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و كسی‌ كه‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعریف‌ و تمجید می‌كند.

*آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خویشاوندانی‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند، دل جویی‌ و صله‌ رحم‌ نماید.

*كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی، زیرا مؤمن نه بد می‎كند و نه عذر می‎طلبد. منافق هر روز بد می‎كند و عذر می‎خواهد.

*كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با در خواست‌ از تو ریخته‌ است‌، تو دیگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نریز.


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
بـهـتـریـن لـبـخـنـد


بـهـتـریـن لـبـخـنـد









لبخند باید صمیمانه باشد و در زمان خندیدن، چشمانتان نیز بخندند؛ (حتی چین خوردگی های زیر چشم).

زمانیکه لبخند می زنید، به آینه نگاه کنید. رمز یک لبخند واقعی در خندیدن چشمهاست.
آنقدر به آینه نگاه کنید تا فرق یک لبخند صادق و صمیمانه را با یک لبخند معمولی تشخیص دهید.

پس از اینکه معنای واقعی آن را متوجه شدید می توانید بیرون بروید، به دیگران لبخند بزنید و تاثیر مثبت آن را به وضوح مشاهده کنید.

البته باید توجه داشته باشید که اگر بی موقع و نابجا، هر کسی را که می بینید، به او لبخند بزنید، مطمئناً این کار شما نتیجه معکوس در بر خواهد داشت، به همین دلیل باید لبخند زدن خود را کنترل کنید.

نباید به دلیل جلب نظر دیگران لبخند بزنید، بلکه به این دلیل باید بخندید که احساس بهتری در خودتان ایجاد کنید.
زمانیکه تنها هستید، حتی اگر چیزی برای خندیدن هم وجود نداشت، فقط به این دلیل که از تنهایی خود لذت می برید، گل لبخند را بر روی لبان خود بکارید.

شاید این کار زمانبر نباشد، اما به راحتی می تواند حال و هوای شما را تغییر داده و یک نگرش جدید در شما ایجاد کند که به واسطه آن بتوانید دیگران را نیز خوشحال کنید.




نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
همیشه حالت افراد موفق را به خود بگیرید
همیشه حالت افراد موفق را به خود بگیرید









همیشه حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش و با اعتمادبه نفس هستند.

در کمال آرامش، قدم ها را محکم برداشته، با چهره ای متبسم و رویی گشاده راه بروید،
حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود، کمال رضایت را دارید و هدف دار و جهت دار هستید.

به خدا توکل کنید. هرچه ارتباط شما با خدا نزدیکتر باشد، اعتمادبه نفس بیشتری را در خود تجربه می کنید و هرچه ارتباط شما با خدا محدودتر گردد، ترس و اضطراب بیشتری بر شما چیره می شود.
ارتباط با خدا به شما نیرو می دهد.

خود را به دیگران وابسته نکنید، چراکه اعتمادبه نفس با هر نوع وابستگی منافات دارد.
 شما به کار خود وابسته نیستید. این کار شما است که به شما و انرژی و توانایی شما وابسته است.

هیچکس نمی تواند اسباب آرامش و رضایت شما را فراهم کند به جز خودتان.
خود را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز و هیچکس وابسته نکنید.

کمک به دیگران، این نکته را در ذهن تثبیت می کند که من آنقدر توانا هستم که می توانم به دیگران کمک کنم.

اعتمادبه نفس واقعی زمانی در شما شکل می گیرد که بخشی از وقت خود را به دیگران اختصاص دهید.







نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1390 توسط سـكــو ت
باز عصر جمعه شد، گاه وعده ظهور
      چشم های منتظر، جاده های بی عبور


           باز در سکوت محض، آه می کشم تو را

                 بغض های کهنه را، باز می کنم مرور


آه پشت این غروب ، شب ، نشسته در کمین

                        رجعتی دوباره کن، ای طلایه دار نور


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم مهر 1390 توسط سـكــو ت

من می‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

من می‌توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم.

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.

چرا که من یک انسانم و این‌ها صفات انسانى است.

تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى،

من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست،

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.
حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد.
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى.
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

اما همگى جایزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى

و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند.


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1390 توسط سـكــو ت

اگه امشب شب عروسی عشق اول و اخرت باشه چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

واسه خیلی  ها شاید پیش اومده

امیدوارم واسه شما  پیش نیاد

 

واسه یه دوستم پیش اومده بود

 

نمیدونستیم چیکار کنیم همه مون میخواستیم کاری کنیم که بهش فکر نکنه میخواستیم حواسمون پرت باشه

 

میخواستیم ببریمش  بیرون

چه میدونم مثلا بریم جاده ماسوله  تا  مشغول تفریح و طبیعت باشیم

 یادمه اون موقع ها هر جا میرفتیم زنگ میزدن با هم حرف میزدن و میگفتن ایشالله بعدا با هم میایم

تو همین جاده ماسوله رو که دقیقا یادمه

نمیدونستیم چیکار کنیم کجا بریم که به اون موضوع فکر نکنیم

اما در حقیقت همه داشتیم به همون فکر میکردیم

 

و اونم نیومد

 

 رفت یه جا که هیچکی دور و برش نباشه

چندروز  تنهای تنها بود تا .....

 

 

بگذریم

 

 هر دوتاشون آهنگ های پویا رو گوش میکردن و دوس داشتن


با این آهنگ عاشق شد اون موقع این آهنگ رو پویا تازه خونده بود

 

وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد

 گفتم ای دیونه دل قرعه به اسمت افتاد

 

وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد

 گفتم اونی که خدا باید بهت بده داد

 حالا همه وجودم سر شار از ترانست

حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست

میدونم اولین عشق رنگ بهارو داره

 بارون تند احساس هر لحظه ی میباره

 وقتیکه دل جوونه حساسو مهربونه

از عشقو بیقراری داره 1000 نشونه

 همش ازین میترسم نکنه که یاری داری

 من باشمو بجز من چشم انتظاری داری

کاشکی میشد عزیزم حقیقتو بدونم

 اگه برای دیگری دل بیقراری داری

حالا همه وجودم سر شار از ترانست

 حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست

حالا همه وجودم سر شار از ترانست

 حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست

 

 

 

 

 

با این آهنگ  ادامه داد

                                                                                         

وقتی چشاتو دیدم
گفتم اومد امیدم
لبهای بسته تو
گفت عاشقم شنیدم
چشمی که دیده بودم
نشستم و کشیدم
خدا می خواست که آخر
به آرزوم رسیدم
توی هیچ عکسی ندیدم
چشمای به این قشنگی
حالا من موندم و چشمات
با دو تا مداد رنگی
توی هیچ عکسی ندیدم
چشمای به این قشنگی
حالا من موندم و چشمات
با دو تا مداد رنگی
تو با اون چشای قشنگت
گفتی اون حرفی رو که باید
واسه مسافر عشق
اینو میگن یک خوشآمد
عشق با اون همه غرورش
اومده از راه دورش
چه کسی میکنه باور
نشستن در حضورش
عشق با اون همه غرورش
اومده از راه دورش  
چه کسی میکنه باور
نشستن در حضورش

توی هیچ عکسی ندیدم
چشمای به این قشنگی
حالا من موندم و چشمات
با دو تا با دو تا مداد رنگی

 

 

 

 

وقتی دانشگاه بود و غم دوری اذیتشون می کرد بهش میگفت این اهنگ رو گوش کنه

 

 فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم

تنها تو نیستی  یادمی منم همش بیادتم

 فکر نکنی که نیستی یه وقت تو روزگارم

 هنوز توی نفسها م عطر تنت رو دارم

 به عشق دیدن تو یار قشنگو ماهم

 بار سفر رو بستم همین روزا تو راهم

 منم همش دلواپسو دل نگرون حالتم

 فکر نکنی ای نازنین که فارغ از خیالتم

 منم همش دلواپس خاموشی چراغتم

 دل ناگرون پائیز قناریای باغتم

فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم

تنها تو نیستی  یادمی منم همش بیادتم

 دنیا به این قشنگی بودو من خبر نداشتم

تموم گلهاش رنگی بودو من خبر نداشتم

 من خبر نداشتم

 میشد سفر کردو رسید به خورشید

 وقت سفر بودو اما همسفر نداشتم

 همسفر نداشتم

فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم

تنها تو نیستی یادمی منم همش بیادتم

فکر نکنی که نیستی یه وقت تو روزگارم

 هنوز توی نفسها م عطر تنت رو دارم

 به عشق دیدن تو یار قشنگو ماهم

 بار سفر رو بستم همین روزا تو راهم

 

 

 

 

 

طرف عشقشو باور نداشت این آهنگو واسش نوشت و داد بهش تا گوش کنه

 

من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی

دردمو به کی بگم , ای که برایم نفسی

 

نتونستم که بفهمم , واسه چی دلواپسی

تو خیال نکن که جای , تو رو میگیره کسی

 

تو با یک بهت غریبانه معصوم

تو با یک نگاه عاشق , ولی مظلوم

 

نمی دونم , این گناه چه کسی بود

که به ناباوری عشق , شدی محکوم

 

پشت یک ابر سیاه , نمی شه خورشیدو دید

در مه آلوده شب , آخر جاده رسید , آخر جاده رسید

 

وقتی از ناباوری , قلب تو پژمرده شد

سخت از دریای عشق , حتی یک قطره چشید

 

نمی دونی معنی دل بستنو , در اوج باور

وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر

نمیدونی که چه سخت , شبو تا سحر دویدن

به طلوع صبح یک عشق , ولی هرگز نرسیدن

 

من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی

دردمو به کی بگم , ای که برایم نفسی

 

نتونستم که بفهمم , واسه دلواپسی

تو خیال نکن که جای , تو رو میگیره کسی

 

 

 

 

چند بار جدا شدن و دوباره آشتی کردن 

 

ورد زبونش این بود

 

اگه روزگار گذاشت , یه بار دیگه دنیا بیام

بازهم عاشقت میشم , بازهم سراغ تو می یام

 

این دفعه اون دفعه نیست , خوب میدونم چی کار کنم

تا همون جور که میخوای , قلب تو رو شکار کنم

 

این دفعه خوب میدونم , چی کار کنم 

تا تو این خونه تو رو, همیشه موندگار کنم

 

تا می دیدمت تو رو , رو سر میذاشتم

تاج سر می کردم و , بر نمیداشتم

 

لالایی میخوندم و , چشم سیاتو

تو یه لحضه مست مست خواب می کردم 

 

هر کی در میزد , میگفتم خواب ناز

او نو بی رو درواسی , جواب میکردم

 

اگه روزگار گذاشت , یه بار دیگه دنیا بیام

بازهم عاشقت میشم , بازهم سراغ تو می یام

 

این دفعه اون دفعه نیست , خوب میدونم چی کار کنم

تا همون جور که میخوای , قلب تو رو شکار کنم

 

این دفعه خوب میدونم , چی کار کنم

توی این خونه تو رو, همیشه موندگار کنم

 

 

 

 

قرار بود تو عروسی شون  این دو تا اهنگ پویا حتما اجرا بشه

 

عروس آرزوها و بوسه

 

 


ای عروس آرزوهام همدم امروز و فردام

دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد

 تقدیم تو باد تقدیم تو باد 

 

به عشق خود رسیدم دمید صبح سپیدم

میون همه گلها گل عشقتو چیدم

 

الهی که عزیزم یه روز بی تو نباشم

بمون با من همیشه که ممنون خدا شم

 که ممنون خدا شم

 

عشق به جان بخشی آفتابه 

 جلوه ی مهتاب حریر خوابه

به عاشقان هدیه ی آسمانی 

به عارفان طعم کهنه شرابه

 

عشق به جان بخشی آفتابه 

 جلوه ی مهتاب حریر خوابه

به عاشقان هدیه ی آسمانی 

به عارفان طعم کهنه شرابه

 

عالم و آدم همه محتاج عشق

زندگی بی عشق رنج و عذابه

 زندگی بی عشق رنج و عذابه


ای عروس آرزوهام همدم امروز و فردام

دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد 

تقدیم تو باد تقدیم تو باد

تقدیم تو باد تقدیم تو باد

 

 

و شعر بوسه رو که خود عروس خانوم همون موقع نوشت وداد بهش میگفت دوست دارم با این شعر برقصیم وهمدیگه رو جلو همه ببوسیم

 

منو با یه بوسه ببر تا ستاره
بمون و یه لحظه نگام کن دوباره
تو چشمای نازت یه دنیا امیده
منو با یه بوسه ببر تا سپیده

تو بودی که عشقو به قلبم سپردی
منو تا به جشن شب و آینه بردی
تو که باشی دنیا قشنگه همیشه
دیگه حتی پرواز برام ساده میشه

منو با یه بوسه ببر تا ستاره
یک شب زیر بارون صدام کن دوباره

بذار جون بگیرم از حرم نفسهات
طلوعی به پا کن با آتیش دستات

هنوز عطر موهات توی خونه مونده
نگاهت منو تا به ابرها رسونده


تو همزاد نوری، یه نور مقدس
به تو دل سپردن چه آسون و سادست

کمک کن که از عشق ترانه بسازم
هزار بار دیگه به تو دل ببازم

غمت رو به دست فراموشی بسپر

بگو نازنینم که خوابی یا بیدار

 

منو با یه بوسه ببر تا ستاره
بمون و یه لحظه نگام کن دوباره
تو چشمای نازت یه دنیا امیده
منو با یه بوسه ببر تا سپیده


منو با یه بوسه ببر تا ستاره
یک شب زیر بارون صدام کن دوباره

بذار جون بگیرم از حرم نفسهات
طلوعی به پا کن با آتیش دستات




دیگه نمیخوام بگم چرا و چی شد که این عشق چند ساله بهم خورد و مقصر کی بود

اونا که باید بدونند میدونند

 

نمیدونم این دیگه کیه با اینکه این همه .....

بازم  میگه هنوزم دوسش دارم  براش آرزوی خوشبختی دارم

 

و این آهنگ رو تقدیم میکنه به عروس آرزوها

 

 

 

وقتی نباشی انگار که هستم و گویا که نیستم
روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم

خدا حافظی کردی یک جوری که انگار       دیگه بر نمی گردی
اشکام شده بود سیل یک جوری که انگار   سرپا همه دردی
سرپا همه دردی ........ دیگه برنمی گردی
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت دیدم اشکها شد روونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها می مونه

دلم تنها می مونه.....

ولی احساس صادق ترینه

می گه که اون هنوزم بهترینه
بهترینـه


دیگه دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشقترینه

آره دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشقترینه

بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت دیدم اشکها شد روونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها می مونه

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390 توسط سـكــو ت

خدایا امشب زیبا ترین سرنوشت را برای تمامی کسانی که دوستشان دارم

و عزیزانی که این نوشته را می خوانند مقدر کن.

خدایا بهترین روزگاران را برایشان رقم بزن و آنها  را در تمامی لحظات دریاب،

مبادا خسته ،بیمار،افتاده و یا غمگین شوند.

قلب هایشان را سرشار از شادی کن و آنچه را که به بهترین بندگانت عطا میکنی به آنان نیز عطا کن.

 

امشب تمام آینه ها را صدا کنید 

                           درگاه اجابت است رو به سوی خدا کنید

ای دوستان آبرو دار در نزد حق

                                   در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 توسط سـكــو ت

گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود...

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است...

گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود!

گاهی گدای گدای گدایی و...

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...!

 

 نیا باران..

زمین جای قشنگی نیست

من از اهل زمینم

خوب میدانم..

که "گل" در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد و

پروانه را هم دوست میدارد..

نیا باران..

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط سـكــو ت

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 توسط سـكــو ت

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند

ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
img/daneshnameh_up/7/77/mahdi4.jpg


       یا بقیه الله....

              امروز منبری از نور چیده شده است تا بر آن تکیه زنی ...

             پیش از تو یازده ثمره از شجره نبوت بر منبر امامت ایستاده و خطبه ولایت خوانده بودند...

              حال دوازدهمین پنجره گشوده شده است و پرنده نور بر شانه های جهان نشسته...

              صلوات بر لب مومنان گل داده و عطر تکبیر همه جا را گرفته ...

              آری حجه بن الحسن العسگری (عج) امام عصر است و عشق به امامتش در قلب همه منتظران چون خورشبد تابان است .

 


  

 

                 حال تا آن زمان که نوید آمدنش را داده اند

با هم سر بر سجاده عشق با ذکر یا مهدی  به  انتظار خواهیم نشست.

     آغاز امامت و آغاز انتظار مبارک.

          اللهم عجل لولیک الفرج


img/daneshnameh_up/7/79/mahdi9.jpg































 

شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیه‌السلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند
 چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.

حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی،
حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد.
سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.


حکیمه همچنان در اضطراب به‌سر می برد و منتظر وعده خدا بود.
 کم‌کم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت.
 نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد.
حکیمه می‌گوید: « در این حال پرده‌ای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم.
 طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید.
 
 
آن نور به‌قدری شدید بود که جایی را نمی‌توانستم ببینم.




در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده،
دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید:
 « شهادت می‌دهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛
 و شهادت می‌دهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.»

آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید.
 پس فرمود:« خدایا وعده‌ات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان.
 گام‌هایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»




ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد …



اى مرد هميشه جوان!


كدام روز سپيد از پشت كوه‏هاى روز مى‏آيى؟


كدام صبح صادق، خورشيد را به كوچه‏هاى تنگ كاهگلى مى‏آورى؟


كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنه‏ها فرياد مى‏كنند؟


كدام روز عيسى مسيح‏عليه السلام از هفت آسمان فرود مى‏آيد و به قامت‏بلند تو اقتدا مى‏كند؟

 
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مى‏خوانند؟


كدام روز بوى گرم نان سفره‏هاى كوچك مستضعفان را پر مى‏كند؟


كدام روز فلسفه چشم‏هاى تو تدريس مى‏شود؟


آخر اى آفتاب روشن اطمينان


نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان


هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه


به سمت ظهور تو نماز مى‏گذاريم


آيا صبح نزديك نيست؟؟؟؟؟؟؟....

 

 

يا حجت حق (عج) 

ای قلم سوز لرین د اثر یخ

آشنا دن من بیر خبر یخ

 

ای قلم (اشعار من) در تو هیچ تاثیر و جذابیتی وجود ندارد

من هم از آشنا خبری ندارم

 

گلدی بو جمعه د ، کشتی الله

فاطمه  یوسفنان خبر یخ

 

این جمعه هم آمد و گذشت ، ای خدا!

از یوسف فاطمه خبری نشد

 

یاندی پروانه لر ، شمعی سندی

آیرلخ دن یورک آنن الدی

 

پروانه ها سوختند و شمع خاموش شد

از دوری (یار) دلم بی درنگ پژمرده شد و مرد

 

شان د ، رتبه د بی بدل سن

هر گوزل دن آقا سن گوزل سن

 

در شان و رتبه ، همتا ندارد

آقا ! تو از هر زیبایی ،زیباتر هستی

 

کیم دی آیرلخ درد سال ماز

عاشقن صبرینن الدن آلماز

 

که می گوید دوری و جدایی انسان را گرفتار درد نمی کند؟

و دوری ، صبر عاشق را از او نمی گیرد؟

 

ای گوزوم ، یولارا باخ ، دارخما

چون همیشه بولوت آتا قالماز

 

ای چشمم، به راه ها بنگر و خسته نشو 

چراکه ، برای همیشه خورشید پشت ابر نمی ماند

 

گلدی بو جمعه د ، گلمدن سن 

گون سایم ، جمعه دیگر اوسن

 

این جمعه هم رسید ، اما تو نیامدی 

روزها را می شمارم تا جمعه بعدی برسد

 

قلب لر غصه دن داغلی قالدی 

یا امام زمان گل ، امان دی

 

قلب ها از غصه داغدار و درمانده ماندند 

ای امام زمان (عج) بیا! روزگار غریبی است!

 

شان د ، رتبه د بی بدل سن 

هر گوزل دن آقا سن گوزل سن

 

در شان و رتبه ، همتا نداری 

آقا ! از هر زیبایی ، تو زیباتر هستی  

  

 

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است



 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390 توسط سـكــو ت

علی شریعتی شریعت علی گونه داشت و گونه اش سرخ بود

 سرخ از سیلی حقیقت بر صورت خود

و گاهی کبود از بهت وحیرانی فهم دل خود آنجا که در کویر از فلسفه دل مینوشید

زمزم عشق را در خود برای آیندگان بارور نمود

 او در ظرف زمان خود نمیگنجید

اودل اندیش تر از آن بود که با عقل بیاندیشد

 او بهانه انفجار بود و حال سالیان سال است با صدای پژواک بهانه هایش خو کرده ایم

نمیدانم که چگونه بگوییم او همزاد وهمگوی کوچه دلتنگیهای من است

وهم لهجه تمام فریادهای خسته ام

و همسوز تمام بغض های در گلو مانده ام

 تبسم پس از مرگش را ببین که چگونه مرگ را در آغوشش گرفته است

 کفشهایم پاره شده است از بس که در فلسفه کویرستانش دویده ام

نگاهی همچنان پشت پنجره منتظر ایستاده

 وگرمترین اشکها را از برایش گلچین میکند

و تنها کلامش تنها دو حرف است آه آری آه آه آه………

 

 

شگفتا وقتی بود نمیدیدم

وقتی میخواند نمیشنیدم

 وقتی دیدم که نبود

 وقتی شنیدم که نخواند

چه غم انگیز است

 وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت میخواند ومینالد

 تو تشنه آتش باشی نه آب

و چشمه که خشکید

 چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد

و به هوا رفت

 تو تشنه آب گردی.

بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت.

 

“رنج های علی جز رنج های پیروانش نیست.

علی بزرگ تر از آن است که از رنج های خویش رنج ببرد.”

 

بگذار تا شیطنت عشق
چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید
هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن!

 

 “درد من حصاربرکه نیست

درد من زیستن با ماهبانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است”

امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن‌ ماه پس از یک هفته رنج بیهوده

 و دیدار چهره‌های بیهوده‌تر شخصیتهای مدرج،

گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعداز ظهر احتمال پرواز هست.

 (نشانه‌ای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).

گرچه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است

 اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم  …. .

**********

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد …

 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت …

ولی بسیار مشتاقم …

که از خاک گلویم سوتکی سازد …

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش …

تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد ….

 و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد …

 تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …

**********

خدایا : عقیده مرا ازدست ” عقده ام”مصون بدار.

خدایا : به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانی کن .

خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت “تعصب” “احساس” و “اشراق” محروم نساز.

خدایا : مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.

خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد

خدایا : شهرت منی را که:”میخواهم باشم” قربانی منی که ” میخواهند باشم” نکند.

خدایا : در روح من اختلاف در “انسانیت” را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز.

 آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا : مرا به خاطر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.

خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا : مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.

خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم

و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان.

 اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

 لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

(برگرفته از نیایش نامه دکتر علی شریعتی)

**********

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است .

وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

**********

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

**********

دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد …

کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …

به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند …

و این رنج است …

**********

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

روزی که بود ندیدم….روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود….روزی شنیدم که نخواند

**********

خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن

من هرگز نمی نالم…

قرنها نالیدن بس است…

میخواهم فریاد بزنم…

اگر نتوانستم سکوت میکنم….


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم تیر 1390 توسط سـكــو ت
سلام

اين عكسها رو واسه تبليغ دختران چادری نذاشتم

واسم نشون زيبايي هاي قلعه رودخان مهم بود

عين مطلب  از سايت http://www.pic.persianv.com


دختران چادری قدیم‌ترها معروف بودند به آفتاب مهتاب ندیده. به از خانه بیرون نیامدن تا زمان شوهر کردن و نبودن‌شان در جایی و تعطیلاتی جز عزاداری‌ها و مراسمات مذهبی. وقتی میگفتند چرا پس دختران چادری پیدایشان نیست می‌گفتند: کف و اجسام بی‌ارزش غوطه‌ور در سطح دریا است و مروارید و در و گهر در کف دریا ارام و صبور. این زمان اما به دلایل زیادی که البته در حوصله این گزارش نیست حضور چارقدی‌ها و چادری‌ها محدود به فعالیت‌های اجتماعی صرف نیست و حتی به جنگل‌های دورافتاده‌ی فومن و قلعه رودخان با صدها متر ارتفاع و صدها پله‌اش هم می‌رسد.


Persianv.com At site

Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 توسط سـكــو ت
شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۳۴ به‌ دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ و علوم‌ انسا‌نی‌ دانشگا‌ه‌ مشهد وارد گشت‌ و رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ را برگزید. در همین‌ سا‌ل‌ علی‌ با‌ یکی‌ از همکلا‌سا‌ن‌ خود بنا‌م‌ پوران‌ شریعت‌ رضوی‌ ازدواج‌ می‌‌‌کند.

به گزارش برنا معلم‌ انقلا‌ب‌ در سا‌ل ‌ ۱۳۳۷پس‌ از دریا‌فت‌ لیسا‌نس‌ در رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ بعلت‌ شا‌گرد اول‌ شدنش‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ فرانسه‌ فرستا‌ده‌ شد. وی‌ در آنجا‌ به‌ تحصیل‌ علومی‌‌‌ چون‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ ، مبا‌نی‌ علم‌ تا‌ریخ‌ و تا‌ریخ‌ و فرهنگ‌ اسلا‌می‌‌‌ پرداخت‌ و با‌ اسا‌تید بزرگی‌ چون‌ ما‌سینیون‌ ، گورویچ‌ و ‌سا‌تر و … آشنا‌ شد و از علم‌ آنا‌ن‌ بهره‌‌ها‌ی‌ بسیا‌ر برد.

دوران‌ تحصیل‌ شریعتی‌ همزما‌ن‌ با‌ جریا‌ن‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ مصدق‌ بود که‌ او نیز با‌ قلم‌ و بیا‌ن‌ خود و نوشته‌‌ها‌ی‌ محکم‌ و مستدل‌ از این‌ حرکت‌ دفا‌ع‌ می‌‌نمود. وی‌ پس‌ از سا‌ل‌ها‌ تحصیل‌ با‌ مدرک‌ دکترا در رشته‌‌ها‌ی‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و تا‌ریخ‌ ادیا‌ن‌ به‌ ایران‌ با‌زگشت‌.

در سا‌ل‌ ۱۹۵۹ میلا‌دی‌ به‌ سا‌زما‌ن‌ آزادی‌بخش‌ الجزایر می‌‌‌پیوندد و سخت‌ به‌ فعا‌لیت‌ می‌‌‌پردازد. در سا‌ل‌ ۱۹۶۱ می‌‌لا‌دی‌ مقا‌له‌ “شعر چیست‌؟” سا‌تر را ترجمه‌ و در پا‌ریس‌ منتشر می‌‌‌نما‌ید و در هما‌ن‌ اول‌ علت‌ فعا‌لیت‌ در سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر گرفتا‌ر می‌‌شود و در زندان‌ پا‌ریس‌ با‌ “گیوز” محا‌صبه‌ ای‌ می‌‌کند که‌ در سا‌ل‌ ۱۹۶۵ در توگو چا‌پ‌ می‌‌شود.

وی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۴۳ به‌ ایران‌ با‌ز می‌‌گردد و در مرز ترکیه‌ و ایران‌ توقیف‌ و به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ تحویل‌ داده‌ می‌‌شود و بعد از چند ما‌ه‌ آزاد و به‌ خراسا‌ن‌ زادگا‌هش‌ می‌‌رود. در سا‌ل‌ ۱۳۴۴ مدتی‌ پس‌ از بیکا‌ری‌ ، اداره‌ فرهنگ‌ مشهد ، استا‌د جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و فا‌رغ‌ التحصیل‌ دانشگا‌ه‌ سوربن‌ را بعنوان‌ دبیر انشا‌ء کلا‌س‌ چها‌رم‌ دبیرستا‌ن‌ در یکی‌ از روستا‌‌ها‌ی‌ مشهد استخدام‌ می‌‌کند، و سپس‌ در دبیرستا‌ن‌ بتدریس‌ می‌‌پردازد و با‌لا‌خره‌ به‌ عنوان‌ استا‌دیا‌ر تا‌ریخ‌ وارد دانشگا‌ه‌ مشهد می‌‌شود.

در سا‌ل‌ ۱۳۴۸ به‌ حسینیه‌ ارشا‌د دعوت‌ می‌‌شود و بزودی‌ مسئولیت‌ امور فرهنگی‌ حسینیه‌ را بعهده‌ گرفته‌ و به‌ تدریس‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ مذهبی‌،‌ .تا‌ریخ‌ شیعه‌ و معا‌رف‌ اسلا‌می‌‌‌ می‌‌پردازد در این‌ محل‌ است‌ که‌ دکتر شریعتی‌ با‌ قدرت‌ و نیروی‌ کم‌ نظیر و با‌ کنجکا‌وی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ تا‌ریخ‌ ، چهره‌‌ها‌ی‌ مقدس‌ و شخصیت‌ها‌ی‌ بزرگ‌ اسلا‌م‌ را معرفی‌ نمود.

در سا‌ل‌۱۳۵۲، رژیم‌، حسینیه‌ ارشا‌د که‌ پا‌یگا‌ه‌ هدایت‌ و ارشا‌د مردم‌ بود را تعطیل‌ نمود، و معلم‌ مبا‌رز را بمدت ‌ ۱۸ما‌ه‌ روانه‌ زندان‌ می‌‌کند و درخ‌ خلوت‌ و تن‌ها‌ ئی‌ است‌ که‌ علی‌ نگا‌هی‌ به‌ گذشته‌ خویش‌ می‌‌‌افکند. سا‌واک‌ نقشه‌ داشت‌ که‌ دکتر را به‌ هر صورت‌ ممکن‌ از پا‌ در آورد، ولی‌ شریعتی‌ که‌ از این‌ برنا‌مه‌ آگا‌ه‌ می‌‌شود ، آنرا لوث‌ می‌‌کند. در این‌ زما‌ن‌ استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ را دستگیر و تحت‌ فشا‌ر و شکنجه‌ قرار داده‌ بودند تا‌ پسرش‌ را تکذیب‌ و محکوم‌ کند. اما‌ این‌ مسلما‌ن‌ راستین‌ سر با‌ز زد، دکتر شریعتی‌ در هما‌ن‌ روز‌ها‌ و سا‌عا‌ت‌ خود را در اختیا‌ر آن‌ها‌ می‌‌گذارد تا‌ اگر خواستند، وی‌ را از بین‌ ببرند و پدر را ر‌ها‌ کنند.

در مهر ما‌ه‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۳ سا‌واک‌ که‌ غا‌فلگیر شده‌ بود و از محبوبیت‌ علی‌ آگا‌ه‌ او را بدست‌ شکنجه‌ روحی‌ و جسمی‌‌‌ سپرد، و می‌‌خواستند او را وادار به‌ همکا‌ری‌ نموده‌ و برایش‌ شوی‌ تلویزیونی‌ درست‌ کنند و پا‌سخ‌ او که‌ هیچگا‌ه‌ حقیقتی‌ را به‌ خا‌طر مصلحت‌ ذبح‌ شرعی‌ نکرده‌ است‌ چنین‌ بود ” و اگر “.خف‌هام‌ کنند سا‌زش‌ نخواهم‌ کرد وحقیقت‌ را قربا‌نی‌ مصلحت‌ خویش‌ نمی‌‌کنم‌ دکتر در ۲۵ اردیبهشت‌ ما‌ه ۱۳۵۶ تهران‌ را بسوی‌ اروپا‌ ترک‌ گفت‌ تا‌ دورانی‌ جدید را با‌ مطا‌لعه‌ و مبا‌رزه‌ آغا‌ز کند. سر انجا‌م‌ در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ما‌ه‌ ۱۳۵۶ با‌ قلبی‌ عا‌شق‌ ، اندیشه‌ ای‌ پا‌ک‌ ، ایما‌نی‌ محکم‌، زبا‌نی‌ قا‌طع‌، قلمی‌‌‌ توانا، روانی‌ آگا‌ه‌ و سیما‌یی‌ آرام‌ بسوی‌ آسما‌ن‌ها‌ و آرامشی‌ ابدی‌ عروج‌ کرد و عا‌شقا‌ن‌ و دوستداران‌ خود را در این‌ فقدان‌ .همی‌‌شه‌ محسوس‌ تن‌ها‌ گذاشت‌ .

قسمتی از وصیتنامه
در پایان این حرف‌ها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت می‌‌‌کنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچ وقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شد‌ه‌ام، یکبار در زندگیم بود، که به اعوای نصیحت‌گران بزرگتر و به فن کلاه‌گذاری سَرِ خدا، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار یکجا حقوق مرا دادند، و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد، و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع و شرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بی‌خبر، خانه کسی را گرو کردم، به پنج هزار تومان و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان.

و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان می‌‌‌گرفتم و بعد فهمیدم که برخلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم، اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطر‌ه‌اش بوی عفونت را از عمق جانم بلند می‌‌کند و کاش قیامت باشد و آتش آن شعله‌‌ها بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید می‌‌توانستم مانع شوم کاری کنم که رخ ندهد نکردم، گرچه نمی‌‌دانستم که به چنین سرنوشتی می‌‌کشد و نمی‌‌دانم چه باید می‌‌کردم؟ در این کار احساس پلیدی نمی‌‌‌کنم، اما ده سال تمام، گداخت‌هام و هر روز هم بدتر می‌‌شود و سخت تر.

و اگر جرمی‌‌ بوده است، آتش مکافاتش را دید‌ه‌ام و شاید بیش از جرم. و جز این اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم و خدا را سپاس می‌‌گذارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین «شغل» را در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می‌‌دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی‌‌ است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو.

و عزیزترین و گرانترین ثروتی که می‌‌‌توان بدست آورد، محبوب بودن و محبتی، زاده ایمان، و من تنها اندوخته‌ام این و نسبت به کارم و شایستگیم ثروتمند، و جز این هیچ ندارم و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آنرا بخورند که، حلال‌ترین لقمه است و حماسه‌ام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان «من» و «مردم» در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی‌‌‌شناخت و فخرم اینکه، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تراز خودم، متواضعترین.

و آخرین سخنم به آن‌ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می‌‌‌کوبیدند اینکه:

دین چو منی گزاف و آسان نبود/ روشنتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم مؤمن/ پس در همه دهر یک بی ایمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی‌‌ کلمه، و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی‌‌ آغاز می‌‌‌شود.

شعری از دکتر شریعتی

نمی‌‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی‌‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را…

.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک