تبليغاتX
Virtual Love

Virtual Love
 
For My Lost Love

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط سـكــو ت

نگاه مادی غرب که تماما بر مبنای لذت پست مادی انسان،آن هم انسان به معنی مرد پایه ریزی شده است،  همواره از ارزش های والای معنوی  انسان غفلت کرده است.

تمدن غربی که گفتار و رفتار اندیشمندانش نسبت به زن اینگونه پست و حقیر بوده،امروز مدعی دفاع از حقوق زن است؟!

بخشی از جملات اندیشمندان غربی رو مرور می کنیم:

سقراط(قرن5):

وجود زن بزرگترین منشا انحطاط بشری است.

ارسطو(قرن4):

زن چیزی نیست مگر مرد ناکام ،خطای طبیعت و حاصل نقصی در آفرینش.

خدا زن و برده را آفرید تا به مرد خدمت کنند.

فیثاغورث(قرن6):

اصل خوبی وجود داشته و نظم و نور و مرد را آفریده و نیز اصل بد که آشوب و تیرگی وزن را آفریده است.

افلاطون(قرن5):

از میان امور نیکی که به سبب آن باید خدا یان را سپاس گذارد این است که خدایان مرا آزاد آفریده اند نه برده و دوم این که من را مرد خلق کرده اند نه زن!

برتولت برشت(قرن19):

باید از زنان استفاده کرد و هنگامی که مقصودت را برآوردند دورشان انداخت.

سنت آگوستین(قرن19):

زن حیوانی است که نه استقامت دارد و نه استوار است.

آرتور شو پنهاور(قرن 18):

زن حیوانی است با گیسوان بلند و افکار کوتاه.

ناپلئون:

دختر و زن از خصوصیات شهروندی محروم هستند.

برتراند راسل(قرن19):

زن دروازه ی جهنم و ام الفساد است.

نیچه(قرن19):

زنان گربه،پرنده و در بهترین حال گاو باقی می مانند.وقتی نزد زن می روی شلاق را فراموش نکن.

.

.

.

.

و سرانجام در اوایل قرن بیستم زن غربی پس از سال ها محرومیت و محجوریت از حقوق انسانی خود پس از سال ها مبارزه ی سخت بهره مند شد،

در حالی که همگی این ها(حق استفاده از اموال شخصی و حق تحصیل و حق ارث و...)حقوق اولیه ای هستند

که اسلام 1300 سال پیش برای زنان به رسمیت شناخته است.



مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید:

«چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟»

شیخ گفت: « آیا تو میتوانی دستهای ملکه الیزلبت را بگیری؟»
مرد انگلیسی گفت:« البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند .»

شیخ جواب داد:« در اسلام بانوان ما ملکه هستند و ملکه هارا با مردان غریب مصافحه ای نیست


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط سـكــو ت

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که :

 پدر تنها قهرمان بود.

 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.

 و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

 
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/53/04.jpg


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط سـكــو ت

سلام

اه ه ه  ه ه

خیلی وقته از خودم ننوشتم

این درسا امون نمیده

کی تموم میشه راحت شم

امشب دلم گرفته بود گفتم بیام بنویسم

میخوام چند تا از شعرای آلبوم جدید محسن چاووشی (پرچم سفید ) رو بنویسم

درسته از سبک چاووشی زیاد خوشم نمیاد چون اکثر شعراش ماتم و عزاست

اما بعضی آهنگاش رو واقعا دوست دارم

مخصوصا از اون قدیمیا که من با تو خوشم قشنگه

از این آلبوم جدید هم دو تا شو جوابم نکن و خواب بعد ازظهر رو خیلی دوست دارم



2 –جوابم نکن
Do not reject me
جوابم نکن مردم از نا امیدی
شاید عاشقم شی خدا روچی دیدی
خیال کن جواب منودادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی می دی
همین جوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جزتو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم
صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقدر بی قرارم من صاف وساده
عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو
عزیزم چقدر تلخه کام من از تو
نزار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم



5 –خواب بعد از ظهر
An afternoon nap
عمر زندگی کوتاست مثل شعله کبریت
عمر هر چی غیراز عشق مثل عمر کوتاهه
همسفر شدن مثل دربدر شدن خوبه
پس قدم بزن با من بین راه وبیراهه
من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه
منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
عشق چند قدم راهه از اتاق تا ایوون
عشق دستته وقتی میز شامو می چینه
مثل خواب بعدازظهر تلخه اما می چسبه
مثل چای بعد از خواب تلخه اما شیرینه
من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه
منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
از پرنده تا لونه از کویر تا بارون
از اتاق تا ایوون عشق بهترین راهه
اسمون تویی وقتی ماه داره می خنده
عشق من ببین امشب آسمون چقدر ماهه


8–پرچم سفید
White flag
زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید
مادرم دعا می کرد پدرم می جنگید
قلبمون اون روزا اینهمه ترک نداشت
دلمون شور می زد دستامون نمک نداشت
حالمون اون روزا اگه رو به راه نبود
عوضش امیدمون کسی جز خدا نبود
روزای در به دری شبای بمبارون
دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون
دست خالی زیر گوله بارون بودیم
خسته بودیم اما مرد میدون بودیم
رفقای مدرسه ام هنوزم یادم میان
کاش می دونستم الان همکلاسیام کجان
خنده های خواهرم لاله بود و پژمرد
اشکای برادرم سیل شد دنیا روبرد
سیل خون جاری بود از عطش تا کارون
خیلیا خاک شدن زیر سقف خونه شون
حاج خانوم بهم میگه به دلم افتاده
پسرمظلومم پشت در افتاده
هنوزم بعضی شبا موج بمبه تو سرم
هنوزم خواب می بینم خونه ریخته رو سرم
8 سال زندگی با همین دردا گذشت
8 سال آزگار سخت بود اما گذشت
واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید
من هنوز معتقدم باز باید جنگید




نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط سـكــو ت

 

در زندگینامه استاد بزرگ و معلم شهید، دکتر علی شریعتی ، می خواندم که دکتر گاهی در حاشیه برگه های امتحانی دانشجویانش نظرات خود را در مورد افکار و یا شخصیت دانشجو  می نوشت و گاهی اوقات که برخی از دختران دانشجو به سوالات به خوبی پاسخ می دادند و قدرت اندیشه آنها دکتر را به تحسین وا می داشت در حاشیه برگه های آنها می نوشت : بسیار خوب است ، اگر قربانی زن بودن خود نشود و پارچه را بر کتاب ترجیح ندهد.

بارها و بارها وقتی که در خیابان های شهر قدم می زنم به یاد این جمله دکتر می افتم. وقتی که می بینم به آن اندازه که مردم برای خرید لباس ( از مجلسی و فانتزی گرفته تا رسمی و اداری) اشتیاق و ولع دارند نسبت به خرید کتاب چنین نیستند ، وقتی می بینم که آن اندازه که برای خرید پارچه و لباس هزینه می کنند اما شاید در طول عمر خود فقط چند کتاب و یا حتی هیچ کتابی  نخریده باشند و  بخصوص وقتی زنان و دخترانی را می بینم که در ازدحام چشمگیر مغازه های لوازم آرایشی در حال بررسی مارک و قیمت اجناس هستند و مشوق و پشتیبان یکدیگر در خرید جنس مرغوب تر !! اما کتابفروشی ها معمولا خلوت تر  و فقط هر از چند گاهی میزبان دانشجویانی هستند که برای خرید کتابی می آیند که اجبارا به دستور استاد باید آن را تهیه کنند ! در همه ی این مواقع عمیقا تاسف می خورم و این جمله ی دکتر در ذهنم نقش می بندد.

جالب اینکه  گاهی می بینم چنین زنانی با مشکلات ارتباطی زیادی با همسران خود دست به گریبان هستند اما حاضر نیستند یک صدم چنین وقت و هزینه ای را صرف مطالعه کتاب و یا مراجعه به یک مشاور کرده و زندگی خود را نجات دهند !

وقتی زنان برای پنج یا شش ساعت حضور در یک مراسم عروسی، از ماه ها قبل به دنبال یافتن لباس برتر ساعت های نازنین عمرشان را در بازار قربانی می کنند، و قبل از رفتن به مهمانی نیز ساعت ها مشغول بزک کردن خود ( و گاهی اوقات زشت تر کردن خود !!! ) می شوند ، چگونه می توان انتظار داشت قربانی نشوند؟

 ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود، سرنوشت خود را تغییر دهند.

هر گاه اکثریت زنان جامعه ی ما علاوه بر ظاهر خود ، به  رشد اندیشه ها و افکارشان هم بها دهند آن وقت می توان انتظار داشت که " حقوق زنان " در جامعه رعایت شود.

 

البته منبع کامل و نویسنده این متن رو نمیدونم کی بوده!!؟؟؟

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط سـكــو ت

عاشقانه ها

یك شبی مجنون نمازش را شكست

  بی وضو در كوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت : یارب از چه خوارم كرده ای ؟ 

 بر صلیب عشق دارم كرده ای ؟ 

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی؟

دردم از لیلاست آنم میزنی؟

خسته ام زین عشق، دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 مرد این بازیچه دیگر نیستم 

 این تو و لیلای تو ، من نیستم 

 گفت ای دیوانه ، لیلایت منم

 در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلایت ساختی 

 من كنارت بودم و نشناختی؟

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 

when God says "Yes" he gives you what you want

when he says "no" he gives you something better

But

when he says "wait" he wants to give you the best

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط سـكــو ت
«رفیق»، یکی از نام های خدا





«رفیق»، یکی از نام های خدا









«رفیق» یکی از نام های خداست.
بهشتی ها با هم رفیق اند.
رفیق از ریشه رفق است به معنای نرمی، لطف، آسانی، کمک و سود.

تمام آنچه گذشت می تواند گوشه ای از شکوه و بزرگی این واژه و نیز دنیای رفاقت را نشان بدهد.
«رفیق» مرامش باید خدایی باشد. یعنی کم نگذارد.
هرجا که حضورش لازم است حضور داشته باشد.
هرجا که باید حرفی بزند سکوت نکند.
هرجا که سکوتش لازم است سکوت کند.

برای رفیقش آینه باشد. کمکش کند که راه خوبی را گم نکند.

خداوند در رفاقت با بندگانش از سر سودا وارد نمی شود، معامله نمی کند که یکی بدهد تا یکی پس بگیرد.

تو دنیای رفاقت با خدا فقط لطف و تفضل یک طرفه را می بینیم.

خدا الگوی خوبی برای رفاقت و رفیق داری است.
البته برای ما محال است که مثل او باشیم ولی می توانیم آرام آرام روی بعضی از چیزهایی که در لیست انتظاراتمون از رفقامون نوشتیم یک خط قرمز بکشیم، تا کم کم بتوانیم راه و رسم رفاقتمون را به راه و رسم رفاقت خدا نزدیک و شبیه کنیم.
مطمئن باشید اینطوری لذت گذشت برای رفیق و شاد کردن دلش را بهتر و بیشتر احساس می کنید.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 توسط سـكــو ت
اگر دروغ رنگ داشت ؛

هر روز شاید ؛

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود


اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛

عاشقان سکوت شب را ویران میکردند


اگر براستی خواستن توانستن بود ؛

محال نبود وصال !

و عاشقان که همیشه خواهانند؛

همیشه میتوانستند تنها نباشند

……….
 


اگر گناه وزن داشت ؛

هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی …

و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود ؛

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان

جستجو نمیکردیم

اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛

با اولین خمیازه به خواب میرفتیم

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم


اگر خواب حقیقت داشت ؛

همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود … ولی گنج ها شاید

بدون رنج بودند


اگر همه ثروت داشتند ؛

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛

تا دیگران از سر جوانمردی ؛

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند

اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….


اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود ؛

همه کافر بودند ؛

و زندگی بی ارزشترین کالا یود

ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید


اگر عشق نبود ؛

به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟


اری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ….

اگر عشق نبود


اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق

میگذاشتند


اگر خداوند ؛

یک روز آرزوی انسان را براورده میکرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم

براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت


دکتر شریعتی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 توسط سـكــو ت
هر بار که میروی ، رسیده ای ...
پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني . مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.
آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.
پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.
كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه...

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...
خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كره‌اي‌ كوچك‌ بود
و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد !
چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن است.
حتي اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،
تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت... .
ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد...





خستگی را تو به خاطر مسپار

که افق نزدیک است

و خدایی بیدار، که تو را می بیند

و به عشق تو همه حادثه ها می چیند

که تو یادش افتی، و بدانی که همه بخشش از اوست

و همینش کافیست




*من اگر پیامبر بودم*
رسالتم شادمانى بود ؛ بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان . . .
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده میدادم . . .
تنها مى آموختم اندیشیدن را و "انسان" بودن را . . .
" چارلی چاپلین "


وقتی روشنفکری سرگرمی می شود..

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت :
این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده
افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!



Believe nothing,no matter where you read it or who has said it,not even if I have said it,unless it agrees with your own reason and your own common sense.

Buddha



You never know how close you are.. Never give up on your dreams!





نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 توسط سـكــو ت
خانواده های ایرانی هفت سین می چینند که حاوی مجموعه ای از نمادهای استقبال از بهار است. هفت سین حداقل باید حاوی هفت عنوان باشد که با حرف سین شروع می شوند 
 http://hamkaran.biz/images/7sin8.png سبزه: تولد دوباره ، حیات نو و سبز بودن
http://hamkaran.biz/images/7sin8.pngسمنو: ثروت و فراوانی و وفور 
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  سنجد: عشق
 http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  سیر: دارو و درمان و بعنوان ماده ای گندزاد می باشد 
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  سیب: زیبایی و سلامت
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png سماق: رنگ طلوع آفتاب
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  سرکه قرمز : سن و صبر و عقل
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  سنبل: آمدن بهار و نشان دهنده زیبائی
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png    سکه زرد : ثروت
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png    همچنین برسرسفره هفت سین شمع هایی روشن دربرابر آینه قرارمی دهند که نشان دهنده آینده ای روشن است . 
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png    تخم مرغ رنگ شده نیز نشانه باروری است .
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png  آینه نیز نمادی از خلقت است . 
http://hamkaran.biz/images/7sin8.png ماهی قرمز نشانه زندگی است 

  از دیگر چیزهایی که بر سر سفره‌‌ی ایرانیان بوده نان به نماد فراوانی،شیر تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده و شمعدان که شمع‌ها را به احترام آتش روشن می‌کردند می‌توان نام برد.




دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر....

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانی تان!






نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...


به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...


لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390 توسط سـكــو ت
  تنها بازمانده يك كشتی شكسته، توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بيقراری به درگاه خداوند دعا ‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم ‌دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نیامد.  

سرانجام نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك بسازد تا از خود و وسائل اندكش بهتر محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد:

خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟  

صبح روز بعد، او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد تا او را نجات دهد.  

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی ديدیم!

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست بدهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعۀ آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخی مثبت دارد.

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است».

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم».

تو گفتی «....»، خداوند پاسخ داد «.....».
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط سـكــو ت
 
Difference between easy and difficult
تفاوت بین آسان و مشکل
 
 
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است



Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن پیروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است



Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است



Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است



Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است



Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است



Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است



Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است
ولی خودسازی مشکل است

 

Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است



Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است



Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است



Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است



Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است



Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
 

Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط سـكــو ت

آشنـایی با گیـلان و دیـدنی های این استـان رویـاییگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


استان گیلان با مساحت 14711 کیلومتر مربع

در میان رشته کوههای البرز و تالش در شمال ایران جای گرفته است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این استان به واحد جغرافیایی جنوب دریای خزر تعلق دارد
 و با استان های اردبیل در غرب، مازندران در شرق، زنجان در جنوب و کشور استقلال یافته آذربایجان و دریای خزر در شمال هم مرز و همسایه است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 رود سفید تمشک که بین چابکسر و رامسر جاری است،‌ آن را از استان مازندران جدا می کند.

 آب و هوای گیلان، معتدل مدیترانه‌ای و ناشی از آب و هوای کوهستانی البرز و دریای خزر است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گیلان، با پیشینه فرهنگی غنی، با بیش از هفت هزار سال تاریخ بهرمند است.

 


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

در گيلان بويژه در روستاها، بيشتر از هر جای ايران مهرگان جشن گرفته می شود.

زمان همه اين جشنها مصادف است با پايان فصل برداشت محصولات کشاورزی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 در واقع اين جشنها مراسم سپاسگزاری از ايزد مهر و بار آوری است که ياور چند هزار ساله ی دهقانان در امر کاشت و برداشت می باشد.

 در بسياری از روستاهای گيلان جشن خرمن در اين ايام برگزار می شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بر اساس تقسیمات کشور سال 1375 این استان به مرکزیت رشت، 12شهرستان، 35شهر، 30 بخش، 99 دهستان و 2763 آبادی دارد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شهرستان های استان عبارتند از:

 آستارا،‌ آستانه اشرفیه، بندر انزلی، رشت، رودبار، رودسر، شفت،‌ صومعه‌سرا، طوالش،‌ فومن، لاهیجان و لنگرود.

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جاذبه‌های طبیعی گیلان را می‌توان به بخش های زیر تقسیم کرد:

سواحل دریا: شهرهای رودسر، آستارا، بندر انزلی، کلاچای، چابکسر و کیاشهر، در کنار دریا قرار دارند.

 طول ساحل دریا، در استان گیلان به ۲۲۰ می‌رسد.

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تالاب‌ها‌: تالاب انزلی، از جمله زیباترین مناظر آبی ایران است.
تالاب انزلی، از مهم‌ترین تالاب‌های جهان محسوب می‌شود که به همین دلیل، کنوانسیون بین‌المللی تالاب‌ها، در این شهر مورد تصویب واقع شده ‌است.
(البته دو سوم این تالاب جزء شهرستان صومعه سرا می باشد.)
این تالاب، از سال ۱۳۸۴ خورشیدی در معرض خطر نابودی قرار گرفته‌ است.



منطقه تی تی سرا در دامنه های درفک

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنگل‌ها: جنگل‌های لنگرود در لیلا کوه، جنگل‌های تالش، جنگل‌های لاهیجان و جنگل‌های دیلمان و سیاهکل از جمله جنگل‌های زیبا و دیدنی گیلان است که علاوه بر این رودها، آب های معدنی و بزرگترین دریاچهٔ جهان (دریاچه کاسپین) که در شمال این استان واقع شده ‌است.


رودسر ، رحیم آباد ، سفید آب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

مناطق ییلاقی گیلان که در حال حاضر بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند، عبارتند از: نواحی ییلاقی جواهردشت؛ در ارتفاعات شرق گیلان، منطقهٔ شمالی کوه زیبای سماموس قرار دارد و ییلاقِ نواحی چابکسر، قاسم آباد، واجارگاه، کلاچای و رحیم‌آباد به شمار می‌رود. این ییلاق، از زیباترین نقاط جغرافیایی ایران محسوب می‌شود.


چهره تابستانی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


چهره زمستانی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مجموعه تاریخی قلعه رودخان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ییلاق‌های واقع در مسیر درهٔ رودخانه پلرود شهر کلاچای همینطور ییلاق‌های دیلمان و اسپیلی؛ ییلاق‌های این ناحیه، هم از نظر چشم‌انداز و هم از نظر آثار تاریخی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است



خزانه برنج در صومعه سرا


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ییلاق‌های نواحی رودبار؛ این ییلاق‌ها را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد:
نخست ییلاق‌های واقع در شرق سفیدرود که عمدتاً در بخش عمارلو، توتکابن و پره‌سر قرار دارند و همچنین ییلاق‌های تالش و آستارا.


جاده باصفای کیسوم


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ساحل زیبای کیسوم
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


جنگل های پائیزی ماسال
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دورنمایی از لاهیجان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


لاهیجان در زمستان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


شالیزارهای برنج در اطاق ور ، لنگرود
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


روستای انارکول در شهرستان رودبار
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ارتفاعات منجیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آق اولر در تالش

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


منطقه سیاهکل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یک شب برفی در رشت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اسکله بندر انزلی در شب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تالاب انزلی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بام سبز لاهیجان

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




تصاویر هوایی از استان گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


سواحل دریای خزر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


نشای برنج در آهندان لاهیجان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



طبیعت ییلاقی شکردشت در تالش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ارتفاعات تالش

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شالیزار های برنج گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


برداشت برنج در شالیزارهای گیلان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ماسوله در زمستان برفی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آستارا - آبشار لاتون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آستارا - مرداب استیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390 توسط سـكــو ت

2 عکس: سر بریده میرزا کوچک خان

2 عکس: سر بریده میرزا کوچک خان

در آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوه‌های تالش گرفتار سرمازدگی شد و ... …

با خروج قوای روسیه و انگلیس از گیلان و پیوستن وابسته نظامی شوروی به قوای دولتی ایران

و حركت آن برای سركوب دولت انقلابی و تسلیم خالو قربان به این قوا، میرزا بار دیگر تنها باقی ماند.

 روس ها نیز براساس توافق با دولت ایران از كمك نظامی به جنگلی ها خود داری كردند.

نبرد قوای دولتی با نیروهای اندك جنگل شدت یافت و سرانجام در 12 آبان 1300 رشت به تصرف قوای دولتی درآمد،

اما میرزا به همراه یاران خود به جنگل پناه برد و مقاومت خود را ادامه داد.

 
سردار بی سر، ای غرور جنگل گيل

عکس سر بریده میرزا کوچک خان

 

در آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوه های تالش گرفتار سرمازدگی شد و به دست یكی از عوامل سالار شجاع كشته و سرش بریده شد. خالو قربان كه روزگاری خود از همرزمان او بود سر بریده میرزا را برای رضاخان سردار سپه به تهران برد.

 

عکس سر بریده میرزا کوچک خان

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط سـكــو ت

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم

دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

 

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان وبی هم آوازم

 

میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را

 

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم. . .

 

 

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

 

من غریبی قصه پردازم...

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
لمسِ تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....

داغیِ لبت ، جهنم من است

... ...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند

... ... ... هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست

حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....


فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،

یک بوسه

ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی ..

( احــــمد شـــامــلو )




داشتم تــو را مي نوشتم ؛

يك تكه از ابـر

افتاد ميان دفترم ...
...
خيس شد ،

بوي دلتنگي گرفت شعرم



نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بذارش کنار
...
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی ی ی ی
به این آسونی


هنوز عاشقیو دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی
به این آسونی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت


آهــــــــــــــــــــــای تو که تو چشمات ، ستاره سوسو میزنه
وقتی که نیستی پیشم ، غم در خونمو میزنه

آهــــــــــــــــــــــای تو که نگاهــــــت مل مل آرامشه
بمون بمون کنـــــــارم این دیگه یه خواهشه

وای اگه تو نمونی وای اگه تو نباشی


دیگه چه فردایی و دیگه چه آرامشی

ای وای اگه تو نباشی

وقتی که نیستی پیشم

وقتی که تو نیستی پیشم دوباره دیونه میشم
دنبال تو میگردم و اسمتو نعره میکشــــــــــــــم


وای که بی تو بودن یک لحظه شم عذابه

یه دنیا رو سر من ترک ترک خرابه

تو بغض تنهائیام تو بامنی همیشه
تا گم میشم تو گریه با خنده پیدات میشه

تو از کدوم معجزه کدوم نشونه ایی تو
که یک تنه حریفه دل دیوونه ایی تو



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط سـكــو ت
دقیقا زمانی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی،
یه نوشته‌ای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...‌
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...


آرام روی خیالم خوابیده ای...
خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...


 
همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....

همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....
گروه اینترنتی ایران سان


بعضی چیزها هستند که
نه میتوان دید
و نه میتوان لمس کرد
بلکه باید آنها را در درون حس کرد !


گروه اینترنتی ایران سان
خدایا!
کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ...
تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ...


گروه اینترنتی ایران سان

شعر هاي من ...
تابلو اند... !
.
همه
نبودنت را ...
تبليغ ميکنند ...!


گروه اینترنتی ایران سان

مهربانـــم !
شرمنــده ام
کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم
امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم
و غریبه هــا "لایک" زدند ...
کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!


گروه اینترنتی ایران سان

کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي
به رويش دست ميکشيدم

تــو از درونش
با آرزوي من بيرون مي آمدي!

 

گروه اینترنتی ایران سان
من با هر شکستی با صداي بلند خنديدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بي انکه بدانند
خنديدم تا کسي صداي شکسته شدن قلبم را نشنود…!

 

 

وقتی قبلا بهترین ها را در یک نفر دیــــده باشی ...

ســخت می توانی خوبــــی ها را در دیگری پیدا کنی!!

 


گروه اینترنتی ایران سان
بگو چه مخدری بود
در بودنت ...

كه اينهمه نبودنت را
درد ميكشم ...!

 

گروه اینترنتی ایران سان
دیوانه ام می كند ...!
فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !
لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان...

 

گروه اینترنتی ایران سان

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...

 

گروه اینترنتی ایران سان
"دلتنگی"
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی ند ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط سـكــو ت


حسین وارث آدم

 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.

این روح حسین بود که تشنه جام های لبیک بود و گرنه جسمش را ازهمان هنگام که حجۀالوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مُثله شده دیده بود ومی دانست که می میرد.

حسین، تشنه آب نبود، همچنان که عباس نبود.

جایی خواندم که مبارزان بزرگ، آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد؛ به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارز است، عباس جنگید  تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت؛ عباس، تشنه آب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود.

یک نگاه احساسی، حرکتی شتاب زده و زود میرا [ست]، اما یک نگاه ذهنی و متفکر، متحرک است و محرک؛ و حسین، تشنه لبیک همین نگاه بود.

حسین، تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود،

می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟

کسی فهمید چرا عرفات نا تمام ماند و به منا نرسید؟

کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثارالله شد؟

حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید، و عقل آبی بودا را به منطق سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.

حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سربرداشت ... .

حسین، بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

 

(استاد دکتر علی شریعتی)


عمو آب!

امام حسین

عکس ماه، در آب افتاده است.

دست در آب بُرد. فرات، بی صبرانه و مشتاق، در کف دستش غلطید.

دست را تا آستان لبش بالا بُرد. موج ها برای زیارت لب هایش، از هم سبقت می گرفتند.

خنکایِ آب را با تمام وجود حس کرد؛ به زلال آب خیره شُد ....

خیمه ها را دید که در عطش می سوزند.

کودکان را دید که تشنگی از سرو رویشان می بارد.

شیرخواره ای که در گهواره، از شدّت عطش بی تاب شده و دست و پاهای کوچکش را به شدت تکان می دهد و جان مادر را به آتش می کشد.

یاس سه ساله ای را دید که رنگ صورت قشنگش از تشنگی زرد شده نگاه تشنه اش را به سمت فرات دوخته و آمدنِ عمو را انتظار می کشد.

صدای سکینه را شنید که مُدام زیر لب عمو! عمو! می گوید ...

خورشید، همچنان بی رحمانه می تابد و شلاق سوزان عطش را بر سر و روی دشت می زند.

ماه، هنوز کتاب آب نشسته؛ گرما و سنگینی زره و اسلحه، امانش را بریده؛ چقدر تشنه است!

زمان، کناری متوقف شده و با بُهت، قداست این لحظات آسمانی را می نگرد

و تاریخ، این منظره را، دقیق به تماشا نشسته؛ تا مبادا چیزی از قلم بیفتد.



فرشتگان، وسط زمین و آسمان، دل نگران و ملتهب، این صحنه را می نگرد

و دست التماس به درگاه خدا بلند کرده

و مُدام زیر لب، زمزمه می کنند: خدایا! کاش آقا این آب را بنوشد! ...

موج ها در کف دست مبارکش تضرّع و استغاثه می کنند

و برای رسیدن به آستان لب هایش، دستِ نیاز، دراز می کنند.

در آینه ی آب، خیره شُد؛

خورشید را دید که کویر لب هایش، از شدّت عطش ترک خورده است.

خورشید را دید، که غریبانه، آمدنِ ماه را انتظار می کشد.

خورشید را که از نهایت تشنگی، بی رمق شده.

کوه صبر را دید که بر روی تلّ زینبیه، دعای رفع بلا می خواند!

مگر می شود این همه را دید و آب نوشید؟!

مگر می شود ...؟

غیرت حیدری اش را چه کند؟

ادب و ارادتش را؟

حسین تشنه باشد و عباس سیراب ...؟ هرگز! هرگز!


آرام، آب را از کف دستش لغزاند.

مشک را سیراب کرد و راه خیمه های تشنه را پیش گرفت.

و آن لحظه، همه دیدند که هفت آسمان، پیش پای باب الحوایج به زمین افتاده

و سر به سجده نهاد.

همه دیدند که سقّای گل های فاطمه، از فرات، تشنه لب برگشت.


سخنان امام حسین علیه السلام


سخنان امام حسین علیه السلام

*هیچ‌ امری‌ را نپذیر مگر آن كه‌ خودت‌ را شایسته‌ آن‌ بدانی‌.

*بهترین‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسیله‌ آن‌ آبروی‌ خود را حفظ نماید.

*كسی‌ كه‌ رضایت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرد، رستگار نخواهد شد.

*پشت‌ سر برادر مؤمن خود‌ سخنی بگو كه‌ دوست‌ داری‌ او پشت‌ سر تو بگوید.

*حرص‌ و آز نوعی فقر روانی‌ است و سخاوت‌ و بخشش‌ نوعی‌ بی ‌نیازی‌ است‌.

*سلام 70حسنه دارد، 69حسنه از آنِ سلام كننده و یكی، از آن جواب گو است.

*از امام حسین(ع)‌ پرسش شد؛ فضیلت‌ چیست‌؟. فرمود: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و ‌ نیكی‌ نمودن."

*هر كس 5چیز نداشته باشد از زندگی بهره‎ای نمی‎برد؛ عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

*كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و كسی‌ كه‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعریف‌ و تمجید می‌كند.

*آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خویشاوندانی‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند، دل جویی‌ و صله‌ رحم‌ نماید.

*كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی، زیرا مؤمن نه بد می‎كند و نه عذر می‎طلبد. منافق هر روز بد می‎كند و عذر می‎خواهد.

*كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با در خواست‌ از تو ریخته‌ است‌، تو دیگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نریز.


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
بـهـتـریـن لـبـخـنـد


بـهـتـریـن لـبـخـنـد









لبخند باید صمیمانه باشد و در زمان خندیدن، چشمانتان نیز بخندند؛ (حتی چین خوردگی های زیر چشم).

زمانیکه لبخند می زنید، به آینه نگاه کنید. رمز یک لبخند واقعی در خندیدن چشمهاست.
آنقدر به آینه نگاه کنید تا فرق یک لبخند صادق و صمیمانه را با یک لبخند معمولی تشخیص دهید.

پس از اینکه معنای واقعی آن را متوجه شدید می توانید بیرون بروید، به دیگران لبخند بزنید و تاثیر مثبت آن را به وضوح مشاهده کنید.

البته باید توجه داشته باشید که اگر بی موقع و نابجا، هر کسی را که می بینید، به او لبخند بزنید، مطمئناً این کار شما نتیجه معکوس در بر خواهد داشت، به همین دلیل باید لبخند زدن خود را کنترل کنید.

نباید به دلیل جلب نظر دیگران لبخند بزنید، بلکه به این دلیل باید بخندید که احساس بهتری در خودتان ایجاد کنید.
زمانیکه تنها هستید، حتی اگر چیزی برای خندیدن هم وجود نداشت، فقط به این دلیل که از تنهایی خود لذت می برید، گل لبخند را بر روی لبان خود بکارید.

شاید این کار زمانبر نباشد، اما به راحتی می تواند حال و هوای شما را تغییر داده و یک نگرش جدید در شما ایجاد کند که به واسطه آن بتوانید دیگران را نیز خوشحال کنید.




نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سـكــو ت
همیشه حالت افراد موفق را به خود بگیرید
همیشه حالت افراد موفق را به خود بگیرید









همیشه حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش و با اعتمادبه نفس هستند.

در کمال آرامش، قدم ها را محکم برداشته، با چهره ای متبسم و رویی گشاده راه بروید،
حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود، کمال رضایت را دارید و هدف دار و جهت دار هستید.

به خدا توکل کنید. هرچه ارتباط شما با خدا نزدیکتر باشد، اعتمادبه نفس بیشتری را در خود تجربه می کنید و هرچه ارتباط شما با خدا محدودتر گردد، ترس و اضطراب بیشتری بر شما چیره می شود.
ارتباط با خدا به شما نیرو می دهد.

خود را به دیگران وابسته نکنید، چراکه اعتمادبه نفس با هر نوع وابستگی منافات دارد.
 شما به کار خود وابسته نیستید. این کار شما است که به شما و انرژی و توانایی شما وابسته است.

هیچکس نمی تواند اسباب آرامش و رضایت شما را فراهم کند به جز خودتان.
خود را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز و هیچکس وابسته نکنید.

کمک به دیگران، این نکته را در ذهن تثبیت می کند که من آنقدر توانا هستم که می توانم به دیگران کمک کنم.

اعتمادبه نفس واقعی زمانی در شما شکل می گیرد که بخشی از وقت خود را به دیگران اختصاص دهید.







.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک