حسین وارث آدم
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.
این روح حسین بود که تشنه جام های لبیک بود و گرنه جسمش را ازهمان هنگام که حجۀالوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مُثله شده دیده بود ومی دانست که می میرد.
حسین، تشنه آب نبود، همچنان که عباس نبود.
جایی خواندم که مبارزان بزرگ، آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد؛ به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارز است، عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت؛ عباس، تشنه آب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود.
یک نگاه احساسی، حرکتی شتاب زده و زود میرا [ست]، اما یک نگاه ذهنی و متفکر، متحرک است و محرک؛ و حسین، تشنه لبیک همین نگاه بود.
حسین، تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود،
می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟
کسی فهمید چرا عرفات نا تمام ماند و به منا نرسید؟
کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثارالله شد؟
حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید، و عقل آبی بودا را به منطق سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.
حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سربرداشت ... .
حسین، بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
(استاد دکتر علی شریعتی)
عکس ماه، در آب افتاده است.
دست در آب بُرد. فرات، بی صبرانه و مشتاق، در کف دستش غلطید.
دست را تا آستان لبش بالا بُرد. موج ها برای زیارت لب هایش، از هم سبقت می گرفتند.
خنکایِ آب را با تمام وجود حس کرد؛ به زلال آب خیره شُد ....
خیمه ها را دید که در عطش می سوزند.
کودکان را دید که تشنگی از سرو رویشان می بارد.
شیرخواره ای که در گهواره، از شدّت عطش بی تاب شده و دست و پاهای کوچکش را به شدت تکان می دهد و جان مادر را به آتش می کشد.
یاس سه ساله ای را دید که رنگ صورت قشنگش از تشنگی زرد شده نگاه تشنه اش را به سمت فرات دوخته و آمدنِ عمو را انتظار می کشد.
صدای سکینه را شنید که مُدام زیر لب عمو! عمو! می گوید ...
خورشید، همچنان بی رحمانه می تابد و شلاق سوزان عطش را بر سر و روی دشت می زند.
ماه، هنوز کتاب آب نشسته؛ گرما و سنگینی زره و اسلحه، امانش را بریده؛ چقدر تشنه است!
زمان، کناری متوقف شده و با بُهت، قداست این لحظات آسمانی را می نگرد
و تاریخ، این منظره را، دقیق به تماشا نشسته؛ تا مبادا چیزی از قلم بیفتد.
فرشتگان، وسط زمین و آسمان، دل نگران و ملتهب، این صحنه را می نگرد
و دست التماس به درگاه خدا بلند کرده
و مُدام زیر لب، زمزمه می کنند: خدایا! کاش آقا این آب را بنوشد! ...
موج ها در کف دست مبارکش تضرّع و استغاثه می کنند
و برای رسیدن به آستان لب هایش، دستِ نیاز، دراز می کنند.
در آینه ی آب، خیره شُد؛
خورشید را دید که کویر لب هایش، از شدّت عطش ترک خورده است.
خورشید را دید، که غریبانه، آمدنِ ماه را انتظار می کشد.
خورشید را که از نهایت تشنگی، بی رمق شده.
کوه صبر را دید که بر روی تلّ زینبیه، دعای رفع بلا می خواند!
مگر می شود این همه را دید و آب نوشید؟!
مگر می شود ...؟
غیرت حیدری اش را چه کند؟
ادب و ارادتش را؟
حسین تشنه باشد و عباس سیراب ...؟ هرگز! هرگز!
آرام، آب را از کف دستش لغزاند.
مشک را سیراب کرد و راه خیمه های تشنه را پیش گرفت.
و آن لحظه، همه دیدند که هفت آسمان، پیش پای باب الحوایج به زمین افتاده
و سر به سجده نهاد.
همه دیدند که سقّای گل های فاطمه، از فرات، تشنه لب برگشت.
*هیچ امری را نپذیر مگر آن كه خودت را شایسته آن بدانی.
*بهترین ثروت آن است كه انسان به وسیله آن آبروی خود را حفظ نماید.
*كسی كه رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرد، رستگار نخواهد شد.
*پشت سر برادر مؤمن خود سخنی بگو كه دوست داری او پشت سر تو بگوید.
*حرص و آز نوعی فقر روانی است و سخاوت و بخشش نوعی بی نیازی است.
*سلام 70حسنه دارد، 69حسنه از آنِ سلام كننده و یكی، از آن جواب گو است.
*از امام حسین(ع) پرسش شد؛ فضیلت چیست؟. فرمود: "مالك زبان بودن و نیكی نمودن."
*هر كس 5چیز نداشته باشد از زندگی بهرهای نمیبرد؛ عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.
*كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد میكند و كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید میكند.
*آن كس در صله رحم بهتر است كه نسبت به خویشاوندانی كه با او قطع رابطه كردهاند، دل جویی و صله رحم نماید.
*كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی، زیرا مؤمن نه بد میكند و نه عذر میطلبد. منافق هر روز بد میكند و عذر میخواهد.
*كسى كه از تو حاجتى خواسته است، آبروى خود را با در خواست از تو ریخته است، تو دیگر با رد كردن او، آبروى خود را نریز.