|
Difference between easy
and difficult
تفاوت بین آسان و
مشکل
|
|
Virtual Love For My Lost Love
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390
توسط سـكــو ت
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390
توسط سـكــو ت
آشنـایی با گیـلان و دیـدنی های این استـان رویـایی
در میان رشته کوههای البرز و تالش در شمال ایران جای گرفته است.
این استان به واحد جغرافیایی جنوب دریای خزر تعلق دارد
و با استان های اردبیل در غرب، مازندران در شرق، زنجان در جنوب و کشور استقلال یافته آذربایجان و دریای خزر در شمال هم مرز و همسایه است.
رود سفید تمشک که بین چابکسر و رامسر جاری است، آن را از استان مازندران جدا می کند. آب و هوای گیلان، معتدل مدیترانهای و ناشی از آب و هوای کوهستانی البرز و دریای خزر است.
در گيلان بويژه در روستاها، بيشتر از هر جای ايران مهرگان جشن گرفته می شود. زمان همه اين جشنها مصادف است با پايان فصل برداشت محصولات کشاورزی. در واقع اين جشنها مراسم سپاسگزاری از ايزد مهر و بار آوری است که ياور چند هزار ساله ی دهقانان در امر کاشت و برداشت می باشد. در بسياری از روستاهای گيلان جشن خرمن در اين ايام برگزار می شود.
شهرستان های استان عبارتند از: آستارا، آستانه اشرفیه، بندر انزلی، رشت، رودبار، رودسر، شفت، صومعهسرا، طوالش، فومن، لاهیجان و لنگرود.
جاذبههای طبیعی گیلان را میتوان به بخش های زیر تقسیم کرد: طول ساحل دریا، در استان گیلان به ۲۲۰ میرسد.
تالابها: تالاب انزلی، از جمله زیباترین مناظر آبی ایران است. تالاب انزلی، از مهمترین تالابهای جهان محسوب میشود که به همین دلیل، کنوانسیون بینالمللی تالابها، در این شهر مورد تصویب واقع شده است.
(البته دو سوم این تالاب جزء شهرستان صومعه سرا می باشد.)
این تالاب، از سال ۱۳۸۴ خورشیدی در معرض خطر نابودی قرار گرفته است.
جنگلها: جنگلهای لنگرود در لیلا کوه، جنگلهای تالش، جنگلهای لاهیجان و جنگلهای دیلمان و سیاهکل از جمله جنگلهای زیبا و دیدنی گیلان است که علاوه بر این رودها، آب های معدنی و بزرگترین دریاچهٔ جهان (دریاچه کاسپین) که در شمال این استان واقع شده است.
مناطق ییلاقی گیلان که در حال حاضر بسیار مورد استفاده قرار میگیرند، عبارتند از: نواحی ییلاقی جواهردشت؛ در ارتفاعات شرق گیلان، منطقهٔ شمالی کوه زیبای سماموس قرار دارد و ییلاقِ نواحی چابکسر، قاسم آباد، واجارگاه، کلاچای و رحیمآباد به شمار میرود. این ییلاق، از زیباترین نقاط جغرافیایی ایران محسوب میشود.
ییلاقهای واقع در مسیر درهٔ رودخانه پلرود شهر کلاچای همینطور ییلاقهای دیلمان و اسپیلی؛ ییلاقهای این ناحیه، هم از نظر چشمانداز و هم از نظر آثار تاریخی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است
ییلاقهای نواحی رودبار؛ این ییلاقها را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد:
نخست ییلاقهای واقع در شرق سفیدرود که عمدتاً در بخش عمارلو، توتکابن و پرهسر قرار دارند و همچنین ییلاقهای تالش و آستارا.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390
توسط سـكــو ت
2 عکس: سر بریده میرزا کوچک خاندر آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوههای تالش گرفتار سرمازدگی شد و ... …با خروج قوای روسیه و انگلیس از گیلان و پیوستن وابسته نظامی شوروی به قوای دولتی ایران و حركت آن برای سركوب دولت انقلابی و تسلیم خالو قربان به این قوا، میرزا بار دیگر تنها باقی ماند. روس ها نیز براساس توافق با دولت ایران از كمك نظامی به جنگلی ها خود داری كردند. نبرد قوای دولتی با نیروهای اندك جنگل شدت یافت و سرانجام در 12 آبان 1300 رشت به تصرف قوای دولتی درآمد، اما میرزا به همراه یاران خود به جنگل پناه برد و مقاومت خود را ادامه داد.
سردار بی سر، ای غرور جنگل گيل
در آذر 1300 در حالی كه میرزا بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در كوه های تالش گرفتار سرمازدگی شد و به دست یكی از عوامل سالار شجاع كشته و سرش بریده شد. خالو قربان كه روزگاری خود از همرزمان او بود سر بریده میرزا را برای رضاخان سردار سپه به تهران برد.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390
توسط سـكــو ت
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم. . .
دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390
توسط سـكــو ت
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390
توسط سـكــو ت
آهــــــــــــــــــــــای تو که تو چشمات ، ستاره
سوسو میزنه آهــــــــــــــــــــــای تو که نگاهــــــت مل مل
آرامشه وای اگه تو نمونی وای اگه تو نباشی دیگه چه فردایی و دیگه چه آرامشی
ای وای اگه تو نباشی وقتی که نیستی پیشم وقتی که تو نیستی پیشم دوباره دیونه میشم وای که بی تو بودن یک لحظه شم عذابه یه دنیا رو سر من ترک ترک خرابه تو بغض تنهائیام تو بامنی همیشه تو از کدوم معجزه کدوم نشونه ایی تو
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390
توسط سـكــو ت
دقیقا زمانی که داری
توی بیخیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی، یه نوشتهای، یه اسمی، یا حتی یه حرفی ... همه خاطراتو میاره جلو چشمت ... آرام روی خیالم خوابیده ای... خوب می دانی خیالم برایت تخت است ... همه چی داشت خوب پیش میرفت؛ که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم..... همه چی داشت خوب پیش
میرفت؛ که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم..... خدایا! کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ... تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ... شعر هاي من ... تابلو اند... ! . همه نبودنت را ... تبليغ ميکنند ...! مهربانـــم ! شرمنــده ام کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم و غریبه هــا "لایک" زدند ... کــاش می توانستم صدای تــو را بنویسم! کـاش دفتـر خاطراتــم چراغ جادو بود تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي به رويش دست ميکشيدم تــو از درونش با آرزوي من بيرون مي آمدي! من با هر شکستی با صداي بلند خنديدم ... نام مرا گذاشتند "با جنبه" بي انکه بدانند خنديدم تا کسي صداي شکسته شدن قلبم را نشنود…! وقتی قبلا بهترین ها را در یک نفر دیــــده باشی ... ســخت می توانی خوبــــی ها را در دیگری پیدا کنی!! بگو چه مخدری بود در بودنت ... كه اينهمه نبودنت را درد ميكشم ...! دیوانه ام می كند ...! فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند ! لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان... ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ . ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ، ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ... "دلتنگی" فقط یک اسم مستعار است برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی ند ... نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390
توسط سـكــو ت
حسین وارث آدم
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. این روح حسین بود که تشنه جام های لبیک بود و گرنه جسمش را ازهمان هنگام که حجۀالوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مُثله شده دیده بود ومی دانست که می میرد. حسین، تشنه آب نبود، همچنان که عباس نبود. جایی خواندم که مبارزان بزرگ، آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد؛ به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارز است، عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت؛ عباس، تشنه آب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود. یک نگاه احساسی، حرکتی شتاب زده و زود میرا [ست]، اما یک نگاه ذهنی و متفکر، متحرک است و محرک؛ و حسین، تشنه لبیک همین نگاه بود. حسین، تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود، می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟ کسی فهمید چرا عرفات نا تمام ماند و به منا نرسید؟ کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثارالله شد؟ حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید، و عقل آبی بودا را به منطق سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد. حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سربرداشت ... . حسین، بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. (استاد دکتر علی شریعتی) عمو آب!![]() عکس ماه، در آب افتاده است. دست در آب بُرد. فرات، بی صبرانه و مشتاق، در کف دستش غلطید. دست را تا آستان لبش بالا بُرد. موج ها برای زیارت لب هایش، از هم سبقت می گرفتند. خنکایِ آب را با تمام وجود حس کرد؛ به زلال آب خیره شُد .... خیمه ها را دید که در عطش می سوزند. کودکان را دید که تشنگی از سرو رویشان می بارد. شیرخواره ای که در گهواره، از شدّت عطش بی تاب شده و دست و پاهای کوچکش را به شدت تکان می دهد و جان مادر را به آتش می کشد. یاس سه ساله ای را دید که رنگ صورت قشنگش از تشنگی زرد شده نگاه تشنه اش را به سمت فرات دوخته و آمدنِ عمو را انتظار می کشد. صدای سکینه را شنید که مُدام زیر لب عمو! عمو! می گوید ... خورشید، همچنان بی رحمانه می تابد و شلاق سوزان عطش را بر سر و روی دشت می زند. ماه، هنوز کتاب آب نشسته؛ گرما و سنگینی زره و اسلحه، امانش را بریده؛ چقدر تشنه است! زمان، کناری متوقف شده و با بُهت، قداست این لحظات آسمانی را می نگرد و تاریخ، این منظره را، دقیق به تماشا نشسته؛ تا مبادا چیزی از قلم بیفتد. فرشتگان، وسط زمین و آسمان، دل نگران و ملتهب، این صحنه را می نگرد و دست التماس به درگاه خدا بلند کرده و مُدام زیر لب، زمزمه می کنند: خدایا! کاش آقا این آب را بنوشد! ... موج ها در کف دست مبارکش تضرّع و استغاثه می کنند و برای رسیدن به آستان لب هایش، دستِ نیاز، دراز می کنند. در آینه ی آب، خیره شُد؛ خورشید را دید که کویر لب هایش، از شدّت عطش ترک خورده است. خورشید را دید، که غریبانه، آمدنِ ماه را انتظار می کشد. خورشید را که از نهایت تشنگی، بی رمق شده. کوه صبر را دید که بر روی تلّ زینبیه، دعای رفع بلا می خواند! مگر می شود این همه را دید و آب نوشید؟! مگر می شود ...؟ غیرت حیدری اش را چه کند؟ ادب و ارادتش را؟ حسین تشنه باشد و عباس سیراب ...؟ هرگز! هرگز! آرام، آب را از کف دستش لغزاند. مشک را سیراب کرد و راه خیمه های تشنه را پیش گرفت. و آن لحظه، همه دیدند که هفت آسمان، پیش پای باب الحوایج به زمین افتاده و سر به سجده نهاد. همه دیدند که سقّای گل های فاطمه، از فرات، تشنه لب برگشت. سخنان امام حسین علیه السلام![]() *هیچ امری را نپذیر مگر آن كه خودت را شایسته آن بدانی. *بهترین ثروت آن است كه انسان به وسیله آن آبروی خود را حفظ نماید. *كسی كه رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرد، رستگار نخواهد شد. *پشت سر برادر مؤمن خود سخنی بگو كه دوست داری او پشت سر تو بگوید. *حرص و آز نوعی فقر روانی است و سخاوت و بخشش نوعی بی نیازی است. *سلام 70حسنه دارد، 69حسنه از آنِ سلام كننده و یكی، از آن جواب گو است. *از امام حسین(ع) پرسش شد؛ فضیلت چیست؟. فرمود: "مالك زبان بودن و نیكی نمودن." *هر كس 5چیز نداشته باشد از زندگی بهرهای نمیبرد؛ عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی. *كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد میكند و كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید میكند. *آن كس در صله رحم بهتر است كه نسبت به خویشاوندانی كه با او قطع رابطه كردهاند، دل جویی و صله رحم نماید. *كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی، زیرا مؤمن نه بد میكند و نه عذر میطلبد. منافق هر روز بد میكند و عذر میخواهد. *كسى كه از تو حاجتى خواسته است، آبروى خود را با در خواست از تو ریخته است، تو دیگر با رد كردن او، آبروى خود را نریز. نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390
توسط سـكــو ت
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390
توسط سـكــو ت
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1390
توسط سـكــو ت
باز عصر جمعه شد، گاه وعده ظهور
چشم های منتظر، جاده های بی عبور باز در سکوت محض، آه می کشم تو را بغض های کهنه را، باز می کنم مرور آه پشت این غروب ، شب ، نشسته در کمین رجعتی دوباره کن، ای طلایه دار نور نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم مهر 1390
توسط سـكــو ت
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم. من میتوانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم. من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم. چرا که من یک انسانم و اینها صفات انسانى است. تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو میخواهى، من را خودم از خودم ساختهام.
منى که من از خود ساختهام، آمال من است. پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمیصادر کنی و من هم. نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
من قابل ستایشم و تو هم. اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که اینها رموز بهتر زیستن هستند. نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1390
توسط سـكــو ت
اگه امشب شب عروسی عشق اول و اخرت باشه چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه خیلی ها شاید پیش اومده امیدوارم واسه شما پیش نیاد
واسه یه دوستم پیش اومده بود
نمیدونستیم چیکار کنیم همه مون میخواستیم کاری کنیم که بهش فکر نکنه میخواستیم حواسمون پرت باشه
میخواستیم ببریمش بیرون چه میدونم مثلا بریم جاده ماسوله تا مشغول تفریح و طبیعت باشیم یادمه اون موقع ها هر جا میرفتیم زنگ میزدن با هم حرف میزدن و میگفتن ایشالله بعدا با هم میایم تو همین جاده ماسوله رو که دقیقا یادمه نمیدونستیم چیکار کنیم کجا بریم که به اون موضوع فکر نکنیم اما در حقیقت همه داشتیم به همون فکر میکردیم
و اونم نیومد
رفت یه جا که هیچکی دور و برش نباشه چندروز تنهای تنها بود تا .....
بگذریم
هر دوتاشون آهنگ های پویا رو گوش میکردن و دوس داشتن با این آهنگ عاشق شد اون موقع این آهنگ رو پویا تازه خونده بود
وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد گفتم ای دیونه دل قرعه به اسمت افتاد
وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد گفتم اونی که خدا باید بهت بده داد حالا همه وجودم سر شار از ترانست حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست میدونم اولین عشق رنگ بهارو داره بارون تند احساس هر لحظه ی میباره وقتیکه دل جوونه حساسو مهربونه از عشقو بیقراری داره 1000 نشونه همش ازین میترسم نکنه که یاری داری من باشمو بجز من چشم انتظاری داری کاشکی میشد عزیزم حقیقتو بدونم اگه برای دیگری دل بیقراری داری حالا همه وجودم سر شار از ترانست حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست حالا همه وجودم سر شار از ترانست حالا تموم حرفام حرفای عاشقانست
با این آهنگ ادامه داد
وقتی چشاتو دیدم
وقتی دانشگاه بود و غم دوری اذیتشون می کرد بهش میگفت این اهنگ رو گوش کنه
فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم تنها تو نیستی یادمی منم همش بیادتم فکر نکنی که نیستی یه وقت تو روزگارم هنوز توی نفسها م عطر تنت رو دارم به عشق دیدن تو یار قشنگو ماهم بار سفر رو بستم همین روزا تو راهم منم همش دلواپسو دل نگرون حالتم فکر نکنی ای نازنین که فارغ از خیالتم منم همش دلواپس خاموشی چراغتم دل ناگرون پائیز قناریای باغتم فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم تنها تو نیستی یادمی منم همش بیادتم دنیا به این قشنگی بودو من خبر نداشتم تموم گلهاش رنگی بودو من خبر نداشتم من خبر نداشتم میشد سفر کردو رسید به خورشید وقت سفر بودو اما همسفر نداشتم همسفر نداشتم فکرشو نکن بفکرتم حالا حالا ها عاشقتم تنها تو نیستی یادمی منم همش بیادتم فکر نکنی که نیستی یه وقت تو روزگارم هنوز توی نفسها م عطر تنت رو دارم به عشق دیدن تو یار قشنگو ماهم بار سفر رو بستم همین روزا تو راهم
طرف عشقشو باور نداشت این آهنگو واسش نوشت و داد بهش تا گوش کنه
من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی دردمو به کی بگم , ای که برایم نفسی
نتونستم که بفهمم , واسه چی دلواپسی تو خیال نکن که جای , تو رو میگیره کسی
تو با یک بهت غریبانه معصوم تو با یک نگاه عاشق , ولی مظلوم
نمی دونم , این گناه چه کسی بود که به ناباوری عشق , شدی محکوم
پشت یک ابر سیاه , نمی شه خورشیدو دید در مه آلوده شب , آخر جاده رسید , آخر جاده رسید
وقتی از ناباوری , قلب تو پژمرده شد سخت از دریای عشق , حتی یک قطره چشید
نمی دونی معنی دل بستنو , در اوج باور وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر
نمیدونی که چه سخت , شبو تا سحر دویدن به طلوع صبح یک عشق , ولی هرگز نرسیدن
من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی دردمو به کی بگم , ای که برایم نفسی
نتونستم که بفهمم , واسه دلواپسی تو خیال نکن که جای , تو رو میگیره کسی
چند بار جدا شدن و دوباره آشتی کردن
ورد زبونش این بود
اگه روزگار گذاشت , یه بار دیگه دنیا بیام بازهم عاشقت میشم , بازهم سراغ تو می یام
این دفعه اون دفعه نیست , خوب میدونم چی کار کنم تا همون جور که میخوای , قلب تو رو شکار کنم
این دفعه خوب میدونم , چی کار کنم تا تو این خونه تو رو, همیشه موندگار کنم
تا می دیدمت تو رو , رو سر میذاشتم تاج سر می کردم و , بر نمیداشتم
لالایی میخوندم و , چشم سیاتو تو یه لحضه مست مست خواب می کردم
هر کی در میزد , میگفتم خواب ناز او نو بی رو درواسی , جواب میکردم
اگه روزگار گذاشت , یه بار دیگه دنیا بیام بازهم عاشقت میشم , بازهم سراغ تو می یام
این دفعه اون دفعه نیست , خوب میدونم چی کار کنم تا همون جور که میخوای , قلب تو رو شکار کنم
این دفعه خوب میدونم , چی کار کنم توی این خونه تو رو, همیشه موندگار کنم
قرار بود تو عروسی شون این دو تا اهنگ پویا حتما اجرا بشه
عروس آرزوها و بوسه
ای عروس آرزوهام همدم امروز و فردام دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد تقدیم تو باد تقدیم تو باد
به عشق خود رسیدم دمید صبح سپیدم میون همه گلها گل عشقتو چیدم
الهی که عزیزم یه روز بی تو نباشم بمون با من همیشه که ممنون خدا شم که ممنون خدا شم
عشق به جان بخشی آفتابه جلوه ی مهتاب حریر خوابه به عاشقان هدیه ی آسمانی به عارفان طعم کهنه شرابه
عشق به جان بخشی آفتابه جلوه ی مهتاب حریر خوابه به عاشقان هدیه ی آسمانی به عارفان طعم کهنه شرابه
عالم و آدم همه محتاج عشق زندگی بی عشق رنج و عذابه زندگی بی عشق رنج و عذابه ای عروس آرزوهام همدم امروز و فردام دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد تقدیم تو باد تقدیم تو باد تقدیم تو باد تقدیم تو باد
و شعر بوسه رو که خود عروس خانوم همون موقع نوشت وداد بهش میگفت دوست دارم با این شعر برقصیم وهمدیگه رو جلو همه ببوسیم
منو با یه بوسه ببر تا ستاره
بذار جون بگیرم از حرم
نفسهات
تو همزاد نوری، یه نور مقدس غمت رو به دست فراموشی بسپر بگو نازنینم که خوابی یا بیدار
منو با یه بوسه ببر تا ستاره منو با یه بوسه ببر تا ستاره
بذار جون بگیرم از حرم
نفسهات دیگه نمیخوام بگم چرا و چی شد که این عشق چند ساله بهم خورد و مقصر کی بود اونا که باید بدونند میدونند
نمیدونم این دیگه کیه با اینکه این همه ..... بازم میگه هنوزم دوسش دارم براش آرزوی خوشبختی دارم
و این آهنگ رو تقدیم میکنه به عروس آرزوها
وقتی نباشی
انگار که هستم و گویا که نیستم
دلم تنها می مونه..... ولی احساس صادق ترینه
می گه که اون هنوزم بهترینه
دیگه دلواپسی نقشی نداره
آره دلواپسی نقشی نداره
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390
توسط سـكــو ت
خدایا امشب زیبا ترین سرنوشت را برای تمامی کسانی که دوستشان دارم و عزیزانی که این نوشته را می خوانند مقدر کن. خدایا بهترین روزگاران را برایشان رقم بزن و آنها را در تمامی لحظات دریاب، مبادا خسته ،بیمار،افتاده و یا غمگین شوند. قلب هایشان را سرشار از شادی کن و آنچه را که به بهترین بندگانت عطا میکنی به آنان نیز عطا کن.
امشب تمام آینه ها را صدا کنید درگاه اجابت است رو به سوی خدا کنید ای دوستان آبرو دار در نزد حق در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود... گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود! گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است... گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود! گاهی گدای گدای گدایی و... گاهی تمام شهر گدای تو می شود...!
نیا باران.. زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم خوب میدانم.. که "گل" در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد.. نیا باران..
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390
توسط سـكــو ت
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390
توسط سـكــو ت
![]() اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار ![]() یا بقیه الله.... امروز منبری از نور چیده شده است تا بر آن تکیه زنی ... پیش از تو یازده ثمره از شجره نبوت بر منبر امامت ایستاده و خطبه ولایت خوانده بودند... حال دوازدهمین پنجره گشوده شده است و پرنده نور بر شانه های جهان نشسته... صلوات بر لب مومنان گل داده و عطر تکبیر همه جا را گرفته ... آری حجه بن الحسن العسگری (عج) امام عصر است و عشق به امامتش در قلب همه منتظران چون خورشبد تابان است .
حال تا آن زمان که نوید آمدنش را داده اند با هم سر بر سجاده عشق با ذکر یا مهدی به انتظار خواهیم نشست. آغاز امامت و آغاز انتظار مبارک. اللهم عجل لولیک الفرج
شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیهالسلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد. حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید. حکیمه همچنان در اضطراب بهسر می برد و منتظر وعده خدا بود. کمکم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت.
نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد.
حکیمه میگوید: « در این حال پردهای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم.
طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید.
آن نور بهقدری شدید بود که جایی را نمیتوانستم ببینم.
در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت میدهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت میدهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعدهات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گامهایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.» ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد …
اى مرد هميشه جوان!
ای قلم سوز لرین د اثر یخ آشنا دن من بیر خبر یخ
ای قلم (اشعار من) در تو هیچ تاثیر و جذابیتی وجود ندارد من هم از آشنا خبری ندارم
گلدی بو جمعه د ، کشتی الله فاطمه یوسفنان خبر یخ
این جمعه هم آمد و گذشت ، ای خدا! از یوسف فاطمه خبری نشد
یاندی پروانه لر ، شمعی سندی آیرلخ دن یورک آنن الدی
پروانه ها سوختند و شمع خاموش شد از دوری (یار) دلم بی درنگ پژمرده شد و مرد
شان د ، رتبه د بی بدل سن هر گوزل دن آقا سن گوزل سن
در شان و رتبه ، همتا ندارد آقا ! تو از هر زیبایی ،زیباتر هستی
کیم دی آیرلخ درد سال ماز عاشقن صبرینن الدن آلماز
که می گوید دوری و جدایی انسان را گرفتار درد نمی کند؟ و دوری ، صبر عاشق را از او نمی گیرد؟
ای گوزوم ، یولارا باخ ، دارخما چون همیشه بولوت آتا قالماز
ای چشمم، به راه ها بنگر و خسته نشو چراکه ، برای همیشه خورشید پشت ابر نمی ماند
گلدی بو جمعه د ، گلمدن سن گون سایم ، جمعه دیگر اوسن
این جمعه هم رسید ، اما تو نیامدی روزها را می شمارم تا جمعه بعدی برسد
قلب لر غصه دن داغلی قالدی یا امام زمان گل ، امان دی
قلب ها از غصه داغدار و درمانده ماندند ای امام زمان (عج) بیا! روزگار غریبی است!
شان د ، رتبه د بی بدل سن هر گوزل دن آقا سن گوزل سن
در شان و رتبه ، همتا نداری آقا ! از هر زیبایی ، تو زیباتر هستی
گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390
توسط سـكــو ت
علی شریعتی شریعت علی گونه داشت و گونه اش سرخ بودسرخ از سیلی حقیقت بر صورت خودو گاهی کبود از بهت وحیرانی فهم دل خود آنجا که در کویر از فلسفه دل مینوشیدزمزم عشق را در خود برای آیندگان بارور نموداو در ظرف زمان خود نمیگنجیداودل اندیش تر از آن بود که با عقل بیاندیشداو بهانه انفجار بود و حال سالیان سال است با صدای پژواک بهانه هایش خو کرده ایمنمیدانم که چگونه بگوییم او همزاد وهمگوی کوچه دلتنگیهای من استوهم لهجه تمام فریادهای خسته امو همسوز تمام بغض های در گلو مانده امتبسم پس از مرگش را ببین که چگونه مرگ را در آغوشش گرفته استکفشهایم پاره شده است از بس که در فلسفه کویرستانش دویده امنگاهی همچنان پشت پنجره منتظر ایستادهوگرمترین اشکها را از برایش گلچین میکندو تنها کلامش تنها دو حرف است آه آری آه آه آه………شگفتا وقتی بود نمیدیدموقتی میخواند نمیشنیدموقتی دیدم که نبودوقتی شنیدم که نخواندچه غم انگیز استوقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت میخواند ومینالدتو تشنه آتش باشی نه آبو چشمه که خشکیدچشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شدو به هوا رفتتو تشنه آب گردی.بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت.“رنج های علی جز رنج های پیروانش نیست.علی بزرگ تر از آن است که از رنج های خویش رنج ببرد.”بگذار تا شیطنت عشق
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||